پارت1
طبق معمول برای اینکه مزاحم ددیش نشه سعی میکرد یجوری خودشو
سرگرم کنه...یکم تلویزیون نگاه کرد ...
با گوشیش بازی کرد ...
تو اشپز خونه یچیزی برای خوردن درست کرد ...
ولی هیچکدوم مثل ددیش سرگرمش نمیکردن حوصلش حسابی سر
رفته بود ...
ولی یه فکری به سرش زد به اتاق مشترکش رفت و لباساشو دراورد و
به جاش پیرن مردونه ی تهته رو پوشید...
یه خط چشم باریک کشید و یکم برق لب به لبای خوش فرمش زد
موهای طوسیشم نامرتب پخششون کرد ...
جلوی اینه به خودش چشمک زدو از نقشه ی شیطانیش خندش گرفت
به سمت اتاق کار ته رفتو درشو باز کرد ...
دد.یه جذابش مشغول چند برگه ای که جلوش قرار داشت بودو متوجه
بیب.یش نشد رفت داخلو ته صدا زد ...
ته بلخره سرشو باال گرفتو با یه موجود فوق س.ک.س.ی مواجه شد
ته – میبینم که حسابی به خودت رسیدی بی.بی
- دد.ی حوصلم سر رفت با من بازی کن ...
جونگکوک رفت سمت میز دد.ی.شو روپاش نشست دستاشم دور گردن
ته حلقه کرد ...
ته – بی.بی میدونی کار دارم بزار تموم شه بعد
سرگرم کنه...یکم تلویزیون نگاه کرد ...
با گوشیش بازی کرد ...
تو اشپز خونه یچیزی برای خوردن درست کرد ...
ولی هیچکدوم مثل ددیش سرگرمش نمیکردن حوصلش حسابی سر
رفته بود ...
ولی یه فکری به سرش زد به اتاق مشترکش رفت و لباساشو دراورد و
به جاش پیرن مردونه ی تهته رو پوشید...
یه خط چشم باریک کشید و یکم برق لب به لبای خوش فرمش زد
موهای طوسیشم نامرتب پخششون کرد ...
جلوی اینه به خودش چشمک زدو از نقشه ی شیطانیش خندش گرفت
به سمت اتاق کار ته رفتو درشو باز کرد ...
دد.یه جذابش مشغول چند برگه ای که جلوش قرار داشت بودو متوجه
بیب.یش نشد رفت داخلو ته صدا زد ...
ته بلخره سرشو باال گرفتو با یه موجود فوق س.ک.س.ی مواجه شد
ته – میبینم که حسابی به خودت رسیدی بی.بی
- دد.ی حوصلم سر رفت با من بازی کن ...
جونگکوک رفت سمت میز دد.ی.شو روپاش نشست دستاشم دور گردن
ته حلقه کرد ...
ته – بی.بی میدونی کار دارم بزار تموم شه بعد
- ۱۲۲
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط