سلام پرنسسا 👋🏻 👋🏻 ❤️
سلام پرنسسا 👋🏻 👋🏻 ❤️
یک سناریو قراره بنویسم و باید از کسی که این سناریو رو درخواست کرده معذرت خواهی کنم چون دیر گذاشتم ☺️☺️❤️
موضوع سناریو 👇🏻👇🏻
وقتی چهارده سالمونه و به اجبار با اونا ازدواج میکنیم و بعد باهامون س.ک.س میکنند و ما بعد س.ک.س در حالی که کلی درد داریم بهشون میگیم من خیلی بدبختم مامان بابام منو نخواستن تو سن ۱۴ سالگیم دخترونگیم را از دست دادم و آروم اشک میریزیم🤣🤣
عاشق مغزتم( کسی که درخواست داده 😂😂)
نامجون : کسی که حتی دلش برای کسی نمیسوخت این دفعه برای این دخترک بی پناه دلش لرزید پس رفت جلو و بغلش کرد ❤️❤️
جین : از این هجم از بی پناهی رحمش اومد و رفت دستاشو گرفت و آروم نازش کرد 💕💕
شوگا : وقتی دید ا/ت اینطوری داره گریه میکنه و این همه زخم خورده رفت جلو که بغلش کنه ولی ا/ت فکر کرد اومده اذیتش کنه پس رفت عقب و شوگا به خاطر این حرکت بغضش گرفت 🥺🥺
جیهوپ : با گریه و حرفای ا/ت اونم گریه کرد و دلش سوخت 💫💫
جیمین : سعی کرد ارومش کنه و رفت بغلش کرد اما به محض اینکه ا/ت رو بغل کرد ، ا/ت گریش شدید شد در حدی که بی هوش شد ✨✨
تهیونگ : لعنتی به خودش فرستاد و رفت پیش ا/ت و از کارش پشیمون بود 🖤🖤
جونگ کوک : سعی کرد با بغل کردنش ارومش کنه ولی گریش شدید شد و توی بغل کوک خوابش برد 🫶🏻🫶🏻
این هم سناریو درخواستی 😘😘
#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#فیک
یک سناریو قراره بنویسم و باید از کسی که این سناریو رو درخواست کرده معذرت خواهی کنم چون دیر گذاشتم ☺️☺️❤️
موضوع سناریو 👇🏻👇🏻
وقتی چهارده سالمونه و به اجبار با اونا ازدواج میکنیم و بعد باهامون س.ک.س میکنند و ما بعد س.ک.س در حالی که کلی درد داریم بهشون میگیم من خیلی بدبختم مامان بابام منو نخواستن تو سن ۱۴ سالگیم دخترونگیم را از دست دادم و آروم اشک میریزیم🤣🤣
عاشق مغزتم( کسی که درخواست داده 😂😂)
نامجون : کسی که حتی دلش برای کسی نمیسوخت این دفعه برای این دخترک بی پناه دلش لرزید پس رفت جلو و بغلش کرد ❤️❤️
جین : از این هجم از بی پناهی رحمش اومد و رفت دستاشو گرفت و آروم نازش کرد 💕💕
شوگا : وقتی دید ا/ت اینطوری داره گریه میکنه و این همه زخم خورده رفت جلو که بغلش کنه ولی ا/ت فکر کرد اومده اذیتش کنه پس رفت عقب و شوگا به خاطر این حرکت بغضش گرفت 🥺🥺
جیهوپ : با گریه و حرفای ا/ت اونم گریه کرد و دلش سوخت 💫💫
جیمین : سعی کرد ارومش کنه و رفت بغلش کرد اما به محض اینکه ا/ت رو بغل کرد ، ا/ت گریش شدید شد در حدی که بی هوش شد ✨✨
تهیونگ : لعنتی به خودش فرستاد و رفت پیش ا/ت و از کارش پشیمون بود 🖤🖤
جونگ کوک : سعی کرد با بغل کردنش ارومش کنه ولی گریش شدید شد و توی بغل کوک خوابش برد 🫶🏻🫶🏻
این هم سناریو درخواستی 😘😘
#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#فیک
- ۲.۵k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط