بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت

بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت
سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت

عطر خوبی می زنی از در که بیرون می روی
دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت

گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟
سخت رنجیدم من از اینگونه حاشا کردنت

گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن
خسته ام، دلخسته از امروز و فردا کردنت

می شنیدم دیشب آن لحن پر از افسوس را
صورت گریان و آن آه و دریغا کردنت

می هراسم از نگاه خیره تو سمت در
رنگ حسرت دارد آخر این تماشا کردنت

با زبان بی زبانی حرف خود را گفته ای
می روم دیگر نمی خواهم مدارا کردنت
دیدگاه ها (۲)

از شدت عشق تو، دیوانه شدن زیباست آواره شدن با تو،بی خانه شد...

کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت ...

هوا بارانی است و این دلم سهم تورا از سینه میخواهدنمیدانم چرا...

با من ... از ماندن بگو ... رفتن تباهم می کندخوب می دانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط