فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار

فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار
کمی آهسته‌تر شاید...نه٬ محکم‌تر قدم بگذار

به شدت خسته‌ام ازخود٬ به سختی خسته‌ام ازتو
بیا ای جان بی‌ارزش٬ بیا دست از سرم بردار

خدا می‌داند ای مردم دلم چون ساقه گندم
نمی‌رقصد بجز با گل٬ نمی‌میرد مگر با خار

نه با جن نسبتی دارم٬ نه از اقوام انسانم
مرا از من بگیر و دست موجودی دگر بسپار

خودت بنشین قضاوت کن٬ اگر تو جای من بودی
چه می‌گفتی به این مردم٬ چه می‌کردی به این دیوار؟

خدایا گرچه کفر است این٬ ولی یک شب از این شب‌ها
فقط یک لحظه- یک لحظه- خودت را جای من بگذار
دیدگاه ها (۲)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :خب، اگر هیچ اعتقادی به...

عاشقانه های شبنم

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒یونا دیگر از یونگی نمی‌ترسید.با او ح...

<<دوستت دارم جانانم♥️انقدر که اگر قلبم توان تفکر داشتاز تپید...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۵

راز هایی که ماراا کنار هم آوردند=پارت ۳بعد از زنگ آخر، تقریب...

پارت ۷

پارت ۳۹ — «سه روز»شب اول بعد از صدور حکم، یورا دوباره برای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط