اینکه مینویسمت با اشکدر شعرهایی به رنگ احساس

اینکه مینویسمت با اشک،در شعرهایی به رنگ احساس
با بغضهایی از جنس باران...
تقصیر من نیست!
باورت میشود!
تو مسبب تمام اینهایی...
مگر دل را مبتلا به چشمهایت نکردی؟
مگر در قراری که من بودم و غزلهای بیقرار نگاهت،دلم را بیقرار دیدارت نکردی؟
پس بی جهت من را مقصر ندان!
حالا که دل مبتلایت شده است
حالا که هربار بی سبب،به سویت پرواز میکنم
قفس را آشیانه ام نکن...
من تمام دنیا را برایت اشک میریزم
تا روزی،برایم آشیانه ای بسازی از عشق...
اینکه تنها،در میان این همه آشیانه
آشیانه ی دلت را میخواهم
باور کن،تقصیر من نیست..
دیدگاه ها (۷)

دلم که میگیردسکوت را در دلم باور میکنمنیست میشوم در ثانیه ها...

دیروز میان آینه خودرا گریستممجنون گونه از غمِ لیلا گریستمدر ...

باران و تکرار حرفهای دلباران و بغض غریب دلتنگیباران و یک دری...

این روزها عادتم شده است از باران نوشتنانگار دلم به غربتی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط