ذهن چویانمیخوام اعتراف کنم ولی واقعا دلم برات تنگ شده بو

ذهن چویا:نمیخوام اعتراف کنم ولی واقعا دلم برات تنگ شده بود نردبون بانداژی:)

ذهن دازای:برام سواله اینکه از من متنفره چرا الان اومده بغلم؟ولی فکر نکنم الان حالش خوب باشه.سوالم باشه برای یه وقت دیگه

بچها میخوام یه فیک از سوکوکو بنویسم چویا و دازای دوتا دوستن در ضمن چویا هم قرار نیس دختر باشه.
دختر هم توی داستان نمیارم.عشق و عاشقی هم قرار نیس بشه.
اسمش تنفر و دوستی هست

البته بگما اینو تو مهر یا آبان میزارم
دیدگاه ها (۹)

فیکو حمایت نمی کنید ادامشو نمیزارماکلا لغو میکنم گفته باشم!ف...

‌#تلنگر-معلم‌بھ‌بچہ‌ها‌گفت:«من‌نمیدانم‌وقتے‌قرآن‌هست‌،ولایت‌...

خواهشمندم!!به صدای من و داداشم توجه نکنید😂💔چون من برا دوستم ...

بچها من بازی بانگو رو ریختممماسم بازیش:bungo stray dogs:totl...

پارت ۸۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط