تقاص عشقفصل part
تقاص عشق/فصل ۲ / part۱۳۰
جیمین : چرا صبحانه نخوردی
ات سمته تخت رفت و روش نشست
ات : واسه خوردن صبحانه ام باید از تو اجازه بگیرم
جیمین : الان برات شام میارن حتما باید بخوری
ات هیچ حرفی نزد و صورت اش رو طریقه دیگه ای چرخوند جیمین سمته کمد رفت و لباس راحتی شو برداشت و به حمام رفت
ات نفسه کلافه ای کشید و از رویه تخت بلند شد سمته پنجره رفت و بازش کرد نسیم خنکی به صورت اش میخورد یهو سرش گیج رفت و چشم هاشو سیاه رفتن نزدیک بود بیافته اما دستی دوره کمرش حلقه شد بعد از چند دفعه پاک زدن دیدش درست شد نگاهش افتاد به جیمین با موهای خیس اش که چند تار موش رویه پیشانیش بود با همان چشم های زیبا اش بهش خیره شده بود
ات سریع ایستاد و دستی به پیشونیش کشید
جیمین : ببین چیزی نمیخوری آخر این جوری میشه
ات : مگه مهمه
به سمته تخت رفت و روش نشست جیمین نفسه عمیقی کشید و از اتاق خارج شد وقتی جیمین از اتاق بیرون رفت ات ناگهان بغضی تویه گلوش پیچید یعنی این همان آدم بود که عاشق اش بود
در باز شد و اجوما با سینی غذای که تو دستش بود وارده اتاق شد سینی غذا رو گذاشت رویه تخت بعد از ادایه احترام از آنجا رفت ات نگاهی به غذا کرد فقط لیوان آب میوه رو برداشت و نوشید بخاطر بچش شروع به خوردن غذا کرد
جیمین داشت غذا رو میزاشت تویه دهن دینا
جیمین : بخور دخترم
دینا : سیل سدم بابایی
م/ج: پسرم این عروس چرا نمیاد سره میز شام
جیمین : مادر کاریش نداشته باشید هرجور راحته
جانگ هی : مگه اون جوری راحته بگو بیاد اینجا
جیمین : مگه نمیدونم برای چی میگی بیاد اینجا
بیتگرام: اووو غذامون سرد شد غذا بخوریم .
دینا : بابایی من میلم
جیمین : باشه دخترم
جیمین دینا رو از رویه صندلی پایین کرد دینا با بدو رفت
بیتگرام: جیمین پانسمان
جیمین سریع برای چشم و ابرو اومد که ساکت شه
م/ج: چه پانسمانی
بیتگرام: چه پانسمانی میتونه باشه.. راستی مامی چه پانسمانی درمورد چی حرف میزنی نکنه از پدر چیزی رو مخفی کردی هااا
م/ج: باشه باشه بسه پسرم غذاتو بخور
در باز شد اتاق باز شد دینا در چهار چوب در ظاهر شد درحالی که با دست اش چشم هاشو می مالید با کیوتی گفت
دینا : مامانی میسه منو بخوابونی
ات از رویه پایین شد و رفت سمته دینا و از رویه زمین بلندش کرد
ات : باشه دخترم بریم بخوابونمت
دینا : بلیم اتاقم اون طلفه
دینا با دست اش به اتاقش اشاره کرد ات از اتاق جیمین بیرون رفت و راه اتاق دینا رو پیش گرفت ...
جیمین : چرا صبحانه نخوردی
ات سمته تخت رفت و روش نشست
ات : واسه خوردن صبحانه ام باید از تو اجازه بگیرم
جیمین : الان برات شام میارن حتما باید بخوری
ات هیچ حرفی نزد و صورت اش رو طریقه دیگه ای چرخوند جیمین سمته کمد رفت و لباس راحتی شو برداشت و به حمام رفت
ات نفسه کلافه ای کشید و از رویه تخت بلند شد سمته پنجره رفت و بازش کرد نسیم خنکی به صورت اش میخورد یهو سرش گیج رفت و چشم هاشو سیاه رفتن نزدیک بود بیافته اما دستی دوره کمرش حلقه شد بعد از چند دفعه پاک زدن دیدش درست شد نگاهش افتاد به جیمین با موهای خیس اش که چند تار موش رویه پیشانیش بود با همان چشم های زیبا اش بهش خیره شده بود
ات سریع ایستاد و دستی به پیشونیش کشید
جیمین : ببین چیزی نمیخوری آخر این جوری میشه
ات : مگه مهمه
به سمته تخت رفت و روش نشست جیمین نفسه عمیقی کشید و از اتاق خارج شد وقتی جیمین از اتاق بیرون رفت ات ناگهان بغضی تویه گلوش پیچید یعنی این همان آدم بود که عاشق اش بود
در باز شد و اجوما با سینی غذای که تو دستش بود وارده اتاق شد سینی غذا رو گذاشت رویه تخت بعد از ادایه احترام از آنجا رفت ات نگاهی به غذا کرد فقط لیوان آب میوه رو برداشت و نوشید بخاطر بچش شروع به خوردن غذا کرد
جیمین داشت غذا رو میزاشت تویه دهن دینا
جیمین : بخور دخترم
دینا : سیل سدم بابایی
م/ج: پسرم این عروس چرا نمیاد سره میز شام
جیمین : مادر کاریش نداشته باشید هرجور راحته
جانگ هی : مگه اون جوری راحته بگو بیاد اینجا
جیمین : مگه نمیدونم برای چی میگی بیاد اینجا
بیتگرام: اووو غذامون سرد شد غذا بخوریم .
دینا : بابایی من میلم
جیمین : باشه دخترم
جیمین دینا رو از رویه صندلی پایین کرد دینا با بدو رفت
بیتگرام: جیمین پانسمان
جیمین سریع برای چشم و ابرو اومد که ساکت شه
م/ج: چه پانسمانی
بیتگرام: چه پانسمانی میتونه باشه.. راستی مامی چه پانسمانی درمورد چی حرف میزنی نکنه از پدر چیزی رو مخفی کردی هااا
م/ج: باشه باشه بسه پسرم غذاتو بخور
در باز شد اتاق باز شد دینا در چهار چوب در ظاهر شد درحالی که با دست اش چشم هاشو می مالید با کیوتی گفت
دینا : مامانی میسه منو بخوابونی
ات از رویه پایین شد و رفت سمته دینا و از رویه زمین بلندش کرد
ات : باشه دخترم بریم بخوابونمت
دینا : بلیم اتاقم اون طلفه
دینا با دست اش به اتاقش اشاره کرد ات از اتاق جیمین بیرون رفت و راه اتاق دینا رو پیش گرفت ...
- ۱۰.۸k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط