ی
ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟎
_
سمت ا.ت میرع و حو. لشو از تنش میکشه(کثافنتنتتت)
و هولش میده سمت تخ.ت
#هوممم چه بد.ن بی نق.صی(بمیرررررر)
+جیغغععغغغغغ ولم کننننننننننننننن کمکککککک کمککککک
سه هون خودشو روی ا.ت میندازه و با گذاشتن لب.ش رو ل.ب ا.ت صداشو خفه میکنه و دستشو روی تمام بد.ن ا.ت میکشه
صدای جونگ کوک میاد که ا.ت و صدا میزنه
-ا.تتتتت ا.تتت چیشده
ا.ت با تمام وجود سه هون رو هل میده
+جونگ کوکککک
سه هون سر.رشو رو گر.دن ا.ت میبره
که ناگهان در شکسته میشه و جونگ کوک وارد میشه
سه هون رو اونور پرت میکنه و حسابی کتک.ش میزنه بر میگرده و با ا.تی که حسابی داره میلرزه و گریه میکنه رو به رو میشه
تن بر.هنه ا.ت رو توی بغلش میگیره
-هیشششش چیزی نیست من پیشتم نذاشتم کاری بکنه
+م .. م
+هیشش
ا.ت عق میزنه و سمت دستشویی/حموم داخل اتاقش میره
شیر آبو دوباره باز میکنه و با تمام وجودش خودشو میشوره انگار میخواد تموم جای دستای سه هون رو از بین ببره
حمومش تموم میشه حولشو میپوشه و جلوی آینه وایمیسته همه چی اوکیه ولی نمیتونه جای لب.ای سوهو رو از بین ببره و همین طور کبو.دی رو گرد.نشو از حموم بیرون میاد و با جونگ کوک که روی تخت نشسته روبه رو میشه
+س..سلام
-عه اومدی برو لباساتو بپوش
+باشه
-وسالیتو جمع کردی؟
+نه میخواستم جمع کنم کهه..
-اوکیه منتظر میمونم
ا.ت میره لباس میپوشه و میخواد وسایلشو جمع کنه که یادش میاد دستش به چمدون نمیرسه دوباره تلاش میکنه که یهو دستی از پشت چمدونو براش پایین میاره بر میگرده و با جونگ کوک که صورتش کلا ۳ ۴ سانتی متر باهاش فاصله داره رو به رو میشه
جونگ کوک چمدونو زمین میزاره
+مرسی
یکهو دستا.شو دو طر.ف ا.ت میزاره
-خانوم کوچولو
+بله؟(ترسیده)
-نمیخوای بگی چیشد؟
+عا..با.. باشه میگم من اومدم تو اتاق وسایلایی که میخواستمو ورداشتم بعد....
ا.ت گریش میگیره
-راحت باش گریه کن خالی شی
+بعد...اومدم چمدونو وردارم ...هق..دستم نرسید..هق
-خب؟
+خواستم برم...هق.. صندلی بیارم که یهو.....هق.. صدای در اومد..هق
-خبب؟
+فک کردم...هق..فک کردم تو یا بابامی ...هق...خواستم بیاید کمک کنید چمدونو بیارم...هق.. که برگشتمو ......
ا.ت بلند بلند گریه میکنه جونگ کوکم محکم ا.ت و بغل میکنه و پشتشو ما.ساژ میده
-چیزی نیست خانوم کوچولوم من مواظبتم
+اومم
-میتونی ادامه بدی؟
+اوهوم.. بهم گف که میخواد کاری کنه که همیشه ما.ل اون باشم میخواست منو از تو بگیره
-باشه باشه دیگه ادامه نده(حرصی)
+باشه
-خانوم کوچولو بشین و وسایلتو جمع کن در اتاقتم قفل کن کسی نتونه بیاد ساعت ۵ عه ساعت ۷ اینجام اماده باشیا
+باشه خدافظ..جونگ کوک:)
-خدافظظظ
ا.ت کم کم تموم وسایلشو جمع میکنه از لباساش و یادگاریاش تا وسایل مهم و قیمتی
جونگ کوک میره به کاخ خانواده لی(خانواده سه هون)
شاید با خودتون بگید سه هون چیشد باید بهتون بگم تا موقعیت خوبی دید فرار کرد
-آهاییی لی
(علامت آقای لی£)
£اوه جئون چی تو رو به اینجا کشونده؟؟
-هه معلومه خرابکاری پسرت
£آممم ببین من حال وحوصله دعوا ندارم فقط ازت میخوام بع عنوان یه زیر دست همیشه وفادار اینبار پسرمو ببخشی ولی اگه بازم کار کرد اجازه اینو داری که هر کاری خواستی باهاش بکنی
-اوه ممنون لی
ساعت نزدیکه ۷ عه که جونگ کوک به امارت پارک میره
وارد که میشه با صدای جی.غ و داد رو به رو میشه باسرعت به سمت اتاق ا.ت میره و پارکو میبینه که کمر.بند به دست بالا سر ا.تی که رو زمین افتاده ایستاده پارک کمر.بندو بالامیاره که بزنه
-آهای داری چه گوهی میخوری؟
&اوههه زود رسیدی قرار بود ۷ بیای(ترسیده)
کمر بندو اروم آروم میبره پشتش
-چه گوهی داشتی میخوردی
&هیچی داشتم به عنوان پدر نصیحتش میکردم
-(پوزخند)فک کنم همون مشت اول برات کافیه نبوده
جونگ کوک از یقه پارک میگیره و با تموم وجودش میز.نتش که صدای ضعیف ا.ت در میاد
+نکن..جونگ کوک..نکن
صداش اونقدر آرومه که ا.ت فکر میکنه جونگ کوک نشنیده ولی انگار گوش های جونگ کوک تیز تر از این حرف هاست
پارک با صورت خو.نی رو به کنار پرت میکنه و سمت دخترکش میره
-آماده ای کوچولو
+اوهوم
-بریم
ا.ت و جونگ کوک به سمت پایین میرن که لحظه اخر ا.ت بر میگرده به پدرش خیره میشه پدری که صورتش پر از خو.ن بود
//داخل ماشین//
ادامه دارد....
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟎
_
سمت ا.ت میرع و حو. لشو از تنش میکشه(کثافنتنتتت)
و هولش میده سمت تخ.ت
#هوممم چه بد.ن بی نق.صی(بمیرررررر)
+جیغغععغغغغغ ولم کننننننننننننننن کمکککککک کمککککک
سه هون خودشو روی ا.ت میندازه و با گذاشتن لب.ش رو ل.ب ا.ت صداشو خفه میکنه و دستشو روی تمام بد.ن ا.ت میکشه
صدای جونگ کوک میاد که ا.ت و صدا میزنه
-ا.تتتتت ا.تتت چیشده
ا.ت با تمام وجود سه هون رو هل میده
+جونگ کوکککک
سه هون سر.رشو رو گر.دن ا.ت میبره
که ناگهان در شکسته میشه و جونگ کوک وارد میشه
سه هون رو اونور پرت میکنه و حسابی کتک.ش میزنه بر میگرده و با ا.تی که حسابی داره میلرزه و گریه میکنه رو به رو میشه
تن بر.هنه ا.ت رو توی بغلش میگیره
-هیشششش چیزی نیست من پیشتم نذاشتم کاری بکنه
+م .. م
+هیشش
ا.ت عق میزنه و سمت دستشویی/حموم داخل اتاقش میره
شیر آبو دوباره باز میکنه و با تمام وجودش خودشو میشوره انگار میخواد تموم جای دستای سه هون رو از بین ببره
حمومش تموم میشه حولشو میپوشه و جلوی آینه وایمیسته همه چی اوکیه ولی نمیتونه جای لب.ای سوهو رو از بین ببره و همین طور کبو.دی رو گرد.نشو از حموم بیرون میاد و با جونگ کوک که روی تخت نشسته روبه رو میشه
+س..سلام
-عه اومدی برو لباساتو بپوش
+باشه
-وسالیتو جمع کردی؟
+نه میخواستم جمع کنم کهه..
-اوکیه منتظر میمونم
ا.ت میره لباس میپوشه و میخواد وسایلشو جمع کنه که یادش میاد دستش به چمدون نمیرسه دوباره تلاش میکنه که یهو دستی از پشت چمدونو براش پایین میاره بر میگرده و با جونگ کوک که صورتش کلا ۳ ۴ سانتی متر باهاش فاصله داره رو به رو میشه
جونگ کوک چمدونو زمین میزاره
+مرسی
یکهو دستا.شو دو طر.ف ا.ت میزاره
-خانوم کوچولو
+بله؟(ترسیده)
-نمیخوای بگی چیشد؟
+عا..با.. باشه میگم من اومدم تو اتاق وسایلایی که میخواستمو ورداشتم بعد....
ا.ت گریش میگیره
-راحت باش گریه کن خالی شی
+بعد...اومدم چمدونو وردارم ...هق..دستم نرسید..هق
-خب؟
+خواستم برم...هق.. صندلی بیارم که یهو.....هق.. صدای در اومد..هق
-خبب؟
+فک کردم...هق..فک کردم تو یا بابامی ...هق...خواستم بیاید کمک کنید چمدونو بیارم...هق.. که برگشتمو ......
ا.ت بلند بلند گریه میکنه جونگ کوکم محکم ا.ت و بغل میکنه و پشتشو ما.ساژ میده
-چیزی نیست خانوم کوچولوم من مواظبتم
+اومم
-میتونی ادامه بدی؟
+اوهوم.. بهم گف که میخواد کاری کنه که همیشه ما.ل اون باشم میخواست منو از تو بگیره
-باشه باشه دیگه ادامه نده(حرصی)
+باشه
-خانوم کوچولو بشین و وسایلتو جمع کن در اتاقتم قفل کن کسی نتونه بیاد ساعت ۵ عه ساعت ۷ اینجام اماده باشیا
+باشه خدافظ..جونگ کوک:)
-خدافظظظ
ا.ت کم کم تموم وسایلشو جمع میکنه از لباساش و یادگاریاش تا وسایل مهم و قیمتی
جونگ کوک میره به کاخ خانواده لی(خانواده سه هون)
شاید با خودتون بگید سه هون چیشد باید بهتون بگم تا موقعیت خوبی دید فرار کرد
-آهاییی لی
(علامت آقای لی£)
£اوه جئون چی تو رو به اینجا کشونده؟؟
-هه معلومه خرابکاری پسرت
£آممم ببین من حال وحوصله دعوا ندارم فقط ازت میخوام بع عنوان یه زیر دست همیشه وفادار اینبار پسرمو ببخشی ولی اگه بازم کار کرد اجازه اینو داری که هر کاری خواستی باهاش بکنی
-اوه ممنون لی
ساعت نزدیکه ۷ عه که جونگ کوک به امارت پارک میره
وارد که میشه با صدای جی.غ و داد رو به رو میشه باسرعت به سمت اتاق ا.ت میره و پارکو میبینه که کمر.بند به دست بالا سر ا.تی که رو زمین افتاده ایستاده پارک کمر.بندو بالامیاره که بزنه
-آهای داری چه گوهی میخوری؟
&اوههه زود رسیدی قرار بود ۷ بیای(ترسیده)
کمر بندو اروم آروم میبره پشتش
-چه گوهی داشتی میخوردی
&هیچی داشتم به عنوان پدر نصیحتش میکردم
-(پوزخند)فک کنم همون مشت اول برات کافیه نبوده
جونگ کوک از یقه پارک میگیره و با تموم وجودش میز.نتش که صدای ضعیف ا.ت در میاد
+نکن..جونگ کوک..نکن
صداش اونقدر آرومه که ا.ت فکر میکنه جونگ کوک نشنیده ولی انگار گوش های جونگ کوک تیز تر از این حرف هاست
پارک با صورت خو.نی رو به کنار پرت میکنه و سمت دخترکش میره
-آماده ای کوچولو
+اوهوم
-بریم
ا.ت و جونگ کوک به سمت پایین میرن که لحظه اخر ا.ت بر میگرده به پدرش خیره میشه پدری که صورتش پر از خو.ن بود
//داخل ماشین//
ادامه دارد....
- ۱۵.۵k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط