"سایه خون"
"سایه خون"
پارت ۶
رفتم حموم و بعد چند دقیقه اومدم بیرون.
موهامو خشک کردم، آرایش کردم.
وووییی چه قدر نمکک شدم؛ اگه میشد خودمو میخوردم.
لباسم رو پوشیدم و چند تا عکس استوری انداختم.
عطرم رو زدم، گوشی رو برداشتم و رفتم پایین.
دیدم ماشین جلوی خونه وایساده، شیشه رو داد پایین—ربکا بود.
ربکا گفت: «برسونمت، خوشگله .»
من گفتم: «عه! میبینم مخ زن شدی، بز من »
سوار شدم و راه افتادیم سمت بار.
بعد چند مین رسیدیم.
وارد بار شدیم؛ بوی الکل، سیگار و هیاهو تو فضا پخش بود.
زنای هرزه همهجا بودن—وای چه شلوغ!
با ربکا نشستیم سر یه میز و دو تا ویسکی بهعلاوه مزهپازه سفارش دادیم.
داشتیم میخوردیم که...
ادامه دارد...
پارت ۶
رفتم حموم و بعد چند دقیقه اومدم بیرون.
موهامو خشک کردم، آرایش کردم.
وووییی چه قدر نمکک شدم؛ اگه میشد خودمو میخوردم.
لباسم رو پوشیدم و چند تا عکس استوری انداختم.
عطرم رو زدم، گوشی رو برداشتم و رفتم پایین.
دیدم ماشین جلوی خونه وایساده، شیشه رو داد پایین—ربکا بود.
ربکا گفت: «برسونمت، خوشگله .»
من گفتم: «عه! میبینم مخ زن شدی، بز من »
سوار شدم و راه افتادیم سمت بار.
بعد چند مین رسیدیم.
وارد بار شدیم؛ بوی الکل، سیگار و هیاهو تو فضا پخش بود.
زنای هرزه همهجا بودن—وای چه شلوغ!
با ربکا نشستیم سر یه میز و دو تا ویسکی بهعلاوه مزهپازه سفارش دادیم.
داشتیم میخوردیم که...
ادامه دارد...
- ۴.۵k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط