گل زیبا به پروانه چنین می گفت:

گل زیبا به پروانه چنین می گفت:
فرار نکن ببین چقدر سرنوشت ما با یکدیگر فرق دارد! من در جای خود می مانم و تو می روی. نگاه کن ما چقدر به یکدیگر علاقه داریم؟ ما دور از آدم ها زندگی می کنیم. آن قدر به هم شباهت داریم که مردم می گویند هر دوی ما گل هستیم ولی افسوس تو آزادی و من اسیر زمین هستم چه سرنوشت وحشتناکی؟!
چقدر دوست داشتم می توانستم پرواز تو را در آسمان ها با نفس خود عطر آگین کنم ولی تو دور از من از میان گلهای دیگر فرار می کنی و من باید در جای خود بایستم و چرخیدن سایه ام را زیر پاهایم تماشا کنم.
تو می گریزی و باز می گردی و عاقبت به جای دیگر می روی تا بهتر بدرخشی و برای همین است که هر روز صبح تو مرا گریان می بینی!
آه برای این که عشق ما پایدار بماند ای پادشاه من یا تو هم مثل من ریشه بگیر یا مرا هم مثل خودت بال بده!
دیدگاه ها (۳)

اگر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که من عروسکی کهنه‌ام...

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، ...

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچمتا بگویند پس از من که به ...

چون چنین است صنم پند مده عاشق راآهن سرد چه کوبی که وی از پند...

پارت بیست و ششم:فراموش شده(Rose)روی صندلی انتظار نشسته و فقط...

حالم خوش نیستحوصله آدم های دور و ورم را ندارم، هر روزی که می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط