داشتم از توی حال رد میشدم. مامانم از تو اتاق گفت بیا اینج

داشتم از توی حال رد میشدم. مامانم از تو اتاق گفت بیا اینجا کارت دارم.
بهش گفتم No pv
.
.
.
اینجا اورژانس
یکمی کتف راست و زانوی چپم اذیت میکنه.
دیدگاه ها (۲)

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

محو زیبایی او پارت ۲۵ویو رزا تو بیمارستان بودم چشمام سخت باز...

Bts8

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط