دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود

به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

چنان به داغ غمت خو گرفته مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش در این قفس نرود

نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز
که دامن تو ام ای گل ز دسترس نرود

دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس مرود

فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود

دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود

بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هر که پیش تو ره یافت بازپس نرود
دیدگاه ها (۱)

این سان که با هوای تو در خویش رفته ام گویی بهار در نفس مهربا...

کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر میکردیم از بهاری ، ب...

مرا باز صدا کن ای عشق؛که من از لهجه‌ی چشمان تو شاعر بشوم...

عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمدعیدانه فراوان شد تا باد چن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

دلي که پيش تو ره يافت باز پس نرودهوا گرفته ي عشق از پي هوس ن...

دلی که نغمۀ ناقوس معبد تو شنیدچو کودکان ز پیِ بانگ هر جرس نر...

دلی که نغمه‌ی ناقوس معبد تو شنیدچو کودکان ز پی بانگ هر جرس ن...

دلی که نغمه‌ی ناقوس معبد تو شنیدچو کودکان ز پی بانگ هر جرس ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط