{عملیات غیرممکن}
{عملیات غیرممکن}
𝑃𝑎𝑟𝑡 4
مرد مو فندقی با برداشتن کت بلندی از اتاق خارج شد.
پسرک بعد نفس عمیقی و با حس آزادی به مرد میانسال نگاه کرد.
:دنبال چی میگرده؟
سوال کرد و لیوان آبی که کنارش بود رو برداشت. گلوش خشک شده بود و نیاز داشت برای رفع سوزش کل لیوان رو سر بکشه.
:یه الماس خاص
کوتاه جواب داد و گوشه تخت نشست تا راحت تر ارتباط چشمی بگیره.
:پس چرا قتل میکنه؟
با جدیت پرسید و به چشمای نیلی مرد خیره شد.
چشمایی که از ارتباط چشمی پشیمون شده بودن.
:این رو نمیتونم بهت بگم.
گفت و از روی تخت بلند شد. سمت در اتاق رفت تا خارج بشه. کمی مکث کرد و از روی شونه به چشمای آبی پسر نگاه کرد.
:برو خونه و آماده شو، خروسخون صحر جلوی دروازه شهر منتظرتیم
گفت و از اتاق خارج شد. پسر رو با تمام سوالاتش تنها گذاشت.
از روی تخت بلند شد و بعد مرتب کردن ملحفه و برداشتن کتش از خونه ساکت بیرون زد.
𝑃𝑎𝑟𝑡 4
مرد مو فندقی با برداشتن کت بلندی از اتاق خارج شد.
پسرک بعد نفس عمیقی و با حس آزادی به مرد میانسال نگاه کرد.
:دنبال چی میگرده؟
سوال کرد و لیوان آبی که کنارش بود رو برداشت. گلوش خشک شده بود و نیاز داشت برای رفع سوزش کل لیوان رو سر بکشه.
:یه الماس خاص
کوتاه جواب داد و گوشه تخت نشست تا راحت تر ارتباط چشمی بگیره.
:پس چرا قتل میکنه؟
با جدیت پرسید و به چشمای نیلی مرد خیره شد.
چشمایی که از ارتباط چشمی پشیمون شده بودن.
:این رو نمیتونم بهت بگم.
گفت و از روی تخت بلند شد. سمت در اتاق رفت تا خارج بشه. کمی مکث کرد و از روی شونه به چشمای آبی پسر نگاه کرد.
:برو خونه و آماده شو، خروسخون صحر جلوی دروازه شهر منتظرتیم
گفت و از اتاق خارج شد. پسر رو با تمام سوالاتش تنها گذاشت.
از روی تخت بلند شد و بعد مرتب کردن ملحفه و برداشتن کتش از خونه ساکت بیرون زد.
- ۳۳۲
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط