p

p²⁸

قسمت ۲۸ : پرواز به تاریکی

ویو ا/ت
وقتی سوار هواپیما شدیم، حس کردم زمین زیر پام خالی شده. صدای موتور مثل قلبی بود که با ترس می‌تپه. وی کنارم نشست، دستم رو گرفت. جونگکوک جلوتر بود و حواسش به همه‌جا. شوگا هم با اون آرامش عجیبش روی صندلی لم داده بود، انگار این پرواز برای یه تعطیلات ساده‌ست، نه فرار از مرگ.

+"واقعاً... به نیویورک می‌رسیم؟ اونجا امنه؟"

وی با صدای آروم جواب داد:

_"نیویورک امن نیست... اما اونجا کنترل دست خودمونه. اونجا، من، جونگکوک و شوگا می‌تونیم بجنگیم. دیگه فراری نیستیم."


---

ویو شوگا
سیگارشو خاموش کرد، یه نقشه روی میز جلوی صندلی باز کرد.

÷ "وقتی رسیدیم، مستقیم نمی‌ریم توی شهر. یه پایگاه امن توی بروکلین داریم. اونجا افراد من منتظرن. اسلحه، ماشین، همه‌چی آماده‌ست. فقط کافیه زنده از فرودگاه بزنیم بیرون."

نگاهش روی شکم ا/ت افتاد. کمی مکث کرد و بعد ادامه داد:

÷ "من می‌دونم مسئولیت این بچه یعنی چی. پس قول می‌دم حتی اگه همه‌چیز به هم بریزه، شما سه تا سالم می‌رسید."


---

ویو جونگکوک
با دقت بیرونو نگاه می‌کردم. حس می‌کردم تعقیبمون تموم نشده.

×"وی... اگه اونا بتونن پرواز ما رو ردیابی کنن چی؟"

وی با لحنی محکم گفت:

_"اون وقت قبل از فرود... باید بجنگیم."

شوگا نیم‌خنده زد.

÷ "خب، چه بهتر. بذار بفهمن این‌بار ما شکار نیستیم."


---

ویو ا/ت
سرمو به شونه‌ی وی تکیه دادم. پلک‌هام سنگین شده بودن، ولی دلم پر از آشوب بود. دستشو محکم گرفتم.

+"تو قول دادی... هیچ‌کس منو ازت جدا نمی‌کنه."

وی صورتمو بوسید.

_"قول دادم... و هیچ‌وقت نمی‌شکنم."

شوگا همون لحظه با بی‌خیالی گفت:

÷ "پس بهتره بخوابی. نیویورک خیلی زود می‌رسه... و اونجا تازه شروع جنگه."


---

📌 پایان قسمت ۲۸
منتظر باش!
حمایت کن همین😅🫠
دیدگاه ها (۲)

p²⁹قسمت ۲۹ : سایه‌های بروکلینویو ا/تچرخ‌های هواپیما با صدای ...

p³⁰قسمت ۳۰ : شبِ بروکلینویو ا/تصدای قفل‌های سنگین پایگاه که ...

p²⁷قسمت ۲۷ : برادران خون و مافیاویو ا/توقتی ماشین جلوی فرودگ...

p²⁶قسمت ۲۶ : جاده‌ی خونویو جونگکوکپدال گاز رو تا ته فشار داد...

عشق مافیا

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط