خدا کند که منم دعوت شما باشم

خدا کند که منم دعوت شما باشم
و بخش کوچکی از خلوت شما باشم
.
و در کنار همین سفره ها کنار شما
نمک بریزم و هم صحبت شما باشم
.
فرار کرده ام از دست ظلمت نفسم
که دست تربیت رحمت شما باشم
.
خدا کند که نظر کرده را نظر نکنند
که در نظاره ی بی منّت شما باشم
.
مخواه بین گداهای قیمتی حرم
گدای بی غم و بی قیمت شما باشم
.
ضیافت است و گدا هست و انتخاب شما
خدا کند که منم قسمت شما باشم
.
اگر چه قیمت من با گناه قسمت شد
اگر چه بنده ی بی قیمت شما باشم!!!
.
ولی به قیمت کرب و بلا نگاهم کن
که من غلام همین هیئت شما باشم ..
دیدگاه ها (۴)

133بار ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﻣﺮﺍ مستِ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ؛عاشقِ دربستِ ﺍﺑ...

.بیا و برس به دادم...نگو از سرت زیادم...اگه دستمو نگیری من م...

ما را به نام هیچ کس قنبر نگردان یعنی غلام خانه ی دیگر نگردان...

ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷﺪ ، ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ ، ﮔﻮﺷﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.ﻫ...

#عشق_در_نزدیکی_قصر#part_10#Jeon_victor#jeon_rinaصبحِ روز بعد...

فیک کوک به چیزی که دل ندارد دل نبند

هم اتاقی قدیمی - پارت -۷«باکوگو!!»انها به سمت باکوگو یورش بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط