پنج پارتی مرور خاطرات

پنج پارتی مرور خاطرات 🧸🖇️📜
یونا= از خواب بیدار شدم و رفتم پایین همه جا تاریک بود
بابا کجایی.....بابا؟
(همه با هم تولدت مبارک)
یونا= بابایی ممنونم من حتی یادمم نبود
جیمین= فکر کردی من فراموش میکنم؟ بریم کیک بخوریم
یونا= باشه
(بیست دقیقه بعد)
جیمین=یونا مادرت یه همچین اتفاقی رو پیش بینی کرده بود
پس برات یه ویدیو ضبط کرد و بهم سپردش تا.....موقع ۱۸ سالگیت بهت بدم
یونا=باشه پس بهم نشونش بده
(توی ویدیو)
ا.ت= سلام یونا ی من امیدوارم سال های خوبی رو در کنار پدرت گذرونده باشی....درسته که من کنارت نبودم ولی....تو بهترین اتفاق زندگیه من و پدرت بودی و هستی....موقعی که فهمیدم تو رو باردارم ۲۷ سالم بود الان مامانی ۲۸ سالشه پس تو از من یادت نمیاد ولی می‌خوام اینو بدونی من با تمام وجودم تو رو دوست دارم آها راستی....فقط تو نه....جیمینا ممنونم که از دخترمون مراقبت میکنی....پس فایتینگ در ضمن اشکالی نداره اگه دوباره ازدواج کنی جیمینا! کادویی که می‌خوام بهت بدم یونا انگشتری هست که سال ها بین خانواده ی ما میچرخیده و این انگشتر یه چیز جادویی داره اون از عشق ساخته شده! پس مراقبش باش
یونا= مامانی(گریه)
جیمین= گریه نکن یونا بیا این همون انگشتریه که مامانت می‌گفت.....
دیدگاه ها (۱)

تکپارتی روانپزشک کودک (جین)(توی فصل سرما کودکی رو با ویلچر ب...

مینی پارت تهیونگ(نقاشی)ا.ت استاد کیم میتونین امروز توی خونمو...

ادیت خودم اصکی آزاد

پنج پارتی مرور خاطرات🧸🖇️📜...یونا= مامان بابا هیچوقت از اتفاق...

اگه یه روز دلت گرفت و خواستی بزنی زیر گریه فقط کافیه این اهن...

پارت ۳ویو نامجون جذاب خودمون:بعد از ایکه کلی کتکش زدم با صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط