نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم

به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
دیدگاه ها (۱)

روزی مردی فقیر،با ظرفی پر از انگور،نزد رسول الله آمد و به او...

نمیدونم شنیدین یا نه!میگن وقتی اسب بخواد از رودخونه یا رود ر...

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنمحتی برای “ت...

ابرها به اسمان تکیه میکنند، درختان به زمین و انسانها به مهرب...

دخترک به آنجا امد و ارامش کنارش نشست ....و با همان رایحه همی...

چپتر ۱۰ _ سقوط سایهسال ها از روزی که باربارا دوباره به دنیا ...

اگه خوناشام بشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط