همسر شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم)

همسر شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم)

ماجرای پاترول سفیدی که همیشه واسطه خیر بود

یعنی خودش را واسطه می‌دید. واسطه‌ای که باید کارش را کند، سختی‌ها را تحمل کند و بداند که نتیجه دست خداست.

بله. سختی‌های زیادی را تحمل می‌کرد. ما یک ماشین پاترول سفید داشتیم و هر کس که این ماشین را می‌دید به ما خرده می‌گرفت که الان زمان پاترول نیست، بنزین زیاد مصرف می کند، خرج دارد و کلی مشکلات دیگر. وقتی این حرف‌ها را شنید گفت که این پاترول توانسته چند نفر را که در جاده مانده بودند نجات دهد.

گفت ماشینی در جوی آب افتاده بود و او با این پاترول آن را بیرون کشیده است. ماشین یکی از همسایه‌هایمان در مسیر شمال خراب شده بود. مصطفی با همین پاترول این ماشین را حدود 90 کیلومتر بکسل کرد تا بجای مطمئنی برسند. وقتی گفتم که چرا هنوز از این ماشین استفاده می‌کنی، گفت که می‌خواهد با این ماشین به بقیه کمک کند. گفت خدا این را به ما داده تا بتوانیم برای کمک به دیگران استفاده کنیم.
دیدگاه ها (۴)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

خیانت مُدام و لاف مردم؟! -۱🔹آقای حسن روحانی، هر از گاهی به ف...

رمان انتقام ازدواج کامل

🦢 پارت ششم | اولین جرقهصبح روز بعد، خانه برخلاف شب عروسی ساک...

بهترین سرمایه گذاری یک انسان .چندتا خانه و ویلا و ماشین

پارت ۱۲ #پشت غرورتاما هنوز به در خیره بود.«لیام... من فکر کن...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:3#انتخاب_امنماشین با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط