شاعری یعنی یه مرگ تدریجی ،

شاعری یعنی یه مرگ تدریجی ،
یعنی مثل معتادا
فقط دنبال یه گوشه بودن واسه تزریق ،
تزریقِ واژه ها به روی کاغذت ..
شاعری یعنی آروم نَشستن مغزت ،
یعنی جنگ ! جنگ با کلمه ها ..
شاعری یعنی از هرچیز
سوژه پیدا کردن واسه توصیف ،
واسه خاموش کردن درونت ..
شاعری یعنی احسنت شنیدن و
حسرت مکیدن ..
یعنی ...
بقول پدر :
شاعری یعنی نخ و سوزن شدن
برای زخم های خودت و دیگران ..
شاعری فقط از دور قشنگه
فقط از دور ..


#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉♡
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۳)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

"وطن با شلوار شیش جیب"ایرانی جماعت ذاتا شخصیت لومپن داره. هم...

p:¹⁴

سکوت گاهی تنها راه دوام آوردن است..

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۳۳۰مصمم به چشمهام زل زد.-اونقدر اینج...

از امیر رضا تا غلام رضا ؛ اولین بار راهی مسجد شدم … [داستانک...

##فنجانی_چای_باخداقسمت بیست نهمچقدر، دلم خنده های بلند و بی ...

# رز _ سیاه PART _ 48 تهیانگ: کنار تختش نشسته بودم و دستشو ت...

حرف ” مــــــــــــــــرد ” اومد وسطگفتیم یادتان کنیم … !(ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط