راند اخر

☆راند اخر ☆
part 26
ات: لینا تو دوست پسر نداری؟
لینا: عشقم همه پسرای اینجا برام میمیرن با همشون تیک میزنم
ات: همه ی پسرا؟ جونگکوک همه پسرا؟
جونگکوک: اعتماد بفسه دیگه
ات: تیک زدن اصلا بهت نمیاد
لینا: کسی از تو نظر نخواست
ات: منم نظر ندادم که بپسندیش!
لینا: هوفففففففف
ات: جونگکوک امشب چطوره یکم حال کنیم؟
لینا صورتش قرمزه قشنگ معلومه داره حرص میخوره چون میدونه جونگکوک بهش علاقه ای نداره نقشش داره شکست میخوره.......... پس باید نبیشتر ادامه بدم گلوش رو صاف کرد وگفت
قول میدم برات س. اک بزنم
جونگکوک:«بای نگاه شیطانی به ات خیره میشه» قول؟
اات: اره قول
جونگکوک: قبوله
لینا: نامزدته بعد تا حالا باهم رابطه نداشتین؟ عجیبه
جونگکوک: خیلی ببخشید دفعه بعد سر تایم کارام رو انجام میدم
ات: تو چی همه برات میمیرن ولی مثل سینگلا نشستی اینجا
لینا: حوصله پیرارو ندارم
ات: خوبه پس الان برو ی اب به صورتت بزن چرا انقدر قرمز شدی داری میسوزی؟
لینا: دنبال شر نگرد
ات: من؟
اینا: بلند میشه از اونحا دور میشه» اه این دختره لعنتی داره گند میزنه به همچی
ات: خب دیگه شام و تنقلات ونوشیدنی این چیزا رو خوردیم موقع رفتن بود که منو کوک بلند شدبم از همه خدا حافظی کنیم.............. داشتیم خداحافظی میکردیم که دیدم لینا با ی لبخند مرموزانه داره میاد سمت جونگکوک پیش خودم گفتم ی نقشه ای داره پس به جونگکوک چسبیدم داشت میومد سمت ما از قصد پاشو پیچوند تا جونگکوک خواست بگیرش دست جونگکوک رو کشیدم به عقب که باعث شد لینا بخوره زمین و دماغش خون بیاد
لینا: دختره ی عوض..... ییی
ات: واچته مگه من انداختمت زمین
لینا: چه مرگته تو اخه
ات: مطمئنی میخوای جلوی همه بگم؟
لینا: بنال بینم میخوای چی بگی...
ات: خب مردم این جمع
جونگکوک: ات بسه
ات: خودش میخواد خب....... من برای همه ی حرف هام مدرک دارم.... این دختر ای که اینجا میبینید ی مافیای مخفیه که داره از انبار تک تکتون دزدی میکنه الانم میخواست به جونگکوک اویزون بشه از اونم دزدی کنه ولی تامن اینجام نمیزارم کسی به اموال همسرم دست درازی کنه مگر اینکه از روی جنازه من رد بشه
لینا: طنزاد تموم شد؟
ات: میره ی مشت میزنه تو صورت لینا...... من مدرک دارم
لینا: تفنگ رو از توی جیبش درمیاره وسمت ات میگیره
ات: اگه حرف های من طنزه پس اون تفنگ مافیایی دستت چکار میکنه..... مدرک از این بهتر؟
لینا: دخترهـ......... پوق🎆
ات: با چیزی که دیدم چشمام چهارتا شد
اقای کانگ دخترش رو کش. ت؟
اقای کانگ: خیا. نت کار بدردنخور
جونگکوک: دست ات رو میگیره از مهمونی خارج میشن
ات: اخ دستم....... چیه میخوای سرم دادبزنی؟
جونگکوک: تو...........
ات: من چی؟
جونگکوک: خیلی خفن بودی
ات..................
شرط
50لایک
20کامنت
،17بازنشر
باباییییییییییییبببببببببببببب
دیدگاه ها (۸)

راند اخر☆part 25ات: امشب قراره غوغا بشه جونگکوک: ضایع بازی د...

پروفایل به این عکس ته تغیر کرد گممون نکنید بلاها♡♡♡

part=4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط