Heir of Light and Darkness

Heir of Light and Darkness
part : 8

بعد از خوردن صبحانه جونگ‌کوک از خونه بیرون رفته بود و تهیونگ داشت ظرف های صبحانه رو می‌شست که ناگهان در زده شد.

تهیونگ آروم در و باز کرد و با دیدن چند مأمور تعجب کرد

+ببخشید؟مشکلی پیش اومده؟

& کیم تهیونگ؟

+بله، خودمم

& همراه من بیاید

+برای چی؟!!

& لطفا باهامون همکاری کنید وگرنه از روش های دیگه ای استفاده میکنیم

تهیونگ متعجب با اون دو مأمور رفت.

~~~

وقتی داخل کلانتری رفتن تهیونگ پدر و مادرش و دید

+مامان بابا...

• تهیونگ!

~ تهیونگ پسرم..

تهیونگ قدمی عقب رفت

+چرا اینجایید؟

~ روز عروسی... تو فرار کردی! و ما کلی دنبالت گشتیم عزیزم..

• این بچه بازی ها رو بزار کنار... اون پسر خوبیه برای چی فرار کردی آخه! برگرد ، عروسی و دوباره میگریم

+نه.

• چی؟

+گفتم نه

• رو حرف پدرت حرف نزن تهیونگ!

+من... من جفتم و پیدا کردم!

ناگهان سکوت شد.

• چی؟... جفتت؟

+آره... دیشب پیداش کردم

پدر تهیونگ نگاهی به همسرش انداخت

• چطوری؟..

+موقعی که فرار کردم، دیدمش

~ نمیشه همینجوری که... تهیونگ اون و ول کن بیا با همون پسر ازدواج ک-

+گفتم نه..

• واسم مهم نیست جفتت و پیدا کردی یا نه فردا با همون پسر ازدواج می‌کنی!

+نمیتونی مجبورم کنی ازدواج کنم بابا! اگه ازدواج کنم، با جفتم ازدواج میکنم نه اون عوضی منحرف.

• پسره‌ی گستاخ... می‌دونم باهات چیکار کنم

آقای کیم از دست تهیونگ گرفت و اون با شدت به سمت در خروجی برد و قبل از اینکه از اونجا خارج بشن به جسمی برخورد کردن.

-جایی می‌رفتید؟

~~~

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲۱ خلاصه حسنا برگشت ایرانو برای عروسی دختر خاله اش اون ...

پارت دوم تهیونگ وات تهیونگ :دوباره شروع نکن +هه فک کردی میتو...

.....//برده ی زیبا//......

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:9"روز بعد،نیویورک"آفتاب صبحگاهی به داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط