عادت کردم. عادت کردم که هر سال توی

عادت کردم. عادت کردم که هر سال توی
روز های تکراری خوش بگذرونم. یعنی مثلا اگه سالِ پیش ٨ِ تیر با دوستام بیرون رفته بودم باید ٨ِ تیرِ امسال هم بیرون میرفتم و یه کاری میکردم که بیشتر از سالِ قبل بهم خوش بگذره.
از اون اول با خودم یه حسِ رقابتِ شدید داشتم؛
با گذشته ی خودم مدام توی یه جنگِ تموم نشدنی بودم.وقتی یادم اومد پارسال ، آخرین پنجشنبه ی سال چقدر خوش گذروندم، دفترِ خاطراتم رو توی کوله پشتیم گذاشتم و به دوستم زنگ زدم تا با هم برنامه بریزیم. من باید از گذشته ی خودم می بردم.
من باید برنده می شدم.
#تدی

#deep_feeling
دیدگاه ها (۱)

سرنوشت مسأله ی شانس و تصادف نیست. مسأله ی انتخاب است."ویلیام...

آن روزها هر وقت موهایت را باز می کردی،باد وزیدن میگرفت!این خ...

چطور حاضرید؟ چطور حاضرید زیرِ بارِ تمومِ مشکلات و عقایدِ اطر...

دستامو که می گیری، روشن میشه فانوسممن زاده میشم از نو، وقتی ...

خب.. همون طور که خودتم می‌دونی خیلی کارم تو نوشتن خوب نیست، ...

بیاید ازامتحان و اینکه چجوری ریدین بگین باهم گریه کنیم

پارت ۷:در خاطراتت، مرا به آغوش بکش"چشمانش همچو اقیانوسی طوفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط