شک ندارم روزی میرسد که یک نفر مرا،

شک ندارم روزی میرسد که یک نفر مرا،
با تمام کم و کاستی هایم،
همین گونه که هستم عاشقانه میپرستد...
روزی میرسد یک نفر می آید و تمام این روز های تلخی،
که بر من گذشت را جبران میکند...
من میدانم روزی میرسد که باز هم از ته دل میخندم
و شب ها تا صبح اشک نخواهم ریخت
و رنگ خوش روزگار را میبینم...
من میدانم روزی، کسی وارد زندگی ام میشود،
که لیاقت سادگی و قلب مهربانم را خواهد داشت
و همدم همیشگی ام خواهد شد
شک ندارم روز های خوبی پیش روی من است
فقط نگرانم... دلهره دارم...
نگرانم وقتی این روز های خوبِ من رسید،
دیگر خیلی دیر شده باشد...
خیلی دیر شده باشد برای عاشقی کردن،
برای خندیدن،
برای زندگی کردن...
دیدگاه ها (۳)

دل از دیده امید داردوصالت راچشمان امابا اشک پر میکندجای خالی...

ﻣــــﺮﺍﮐﻪ ﻣﮯﺷﻨﺎﺳﮯ؟؟؟ﺧﻮﺩﻣﻢ. . .ﮐﺴﮯ ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽﮑﺲ. . .ﮐﻤﮯ ﮐﻪ...

وقتی بودنِ کسی تمام شد باید پذیرفت که تمام شده،دست و پا زدن ...

زن‌ها هرگز عاشقِ زیبایی شما نمی‌شوندآن‌چه یک زن را مبتلا می‌...

جذابهههه

گاهی زندگی مجبورت می کنه کاری رو انجام بدی که دوست نداری ......

رمان درخواستی شیپ اوراراکا و باکوگو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط