از وقت عشقش ترکش کرد

از وقتـے عشقش ترکش کرد
بیش از پیش غمگین و ساکت و شده بود...
اکثرا خانہ بود
در غیر این صورت همراه با یک مشت سنگ بہ ساحل مـےرفت و با اندک توانـے کہ براے بازوهایش باقـے مانده بود
سنگ ها را بہ سمت دریا شلیک مـےکرد...
قرار بود چند روزے تنها باشد و بعد برگردد
عشقش را مـےگویم...
هیچ حرفـے از نیامدن نزده بود..
با چند تا از دوستان تصمیم گرفتیم برایش یک بومرنگ بخریم بلکه دست از
سر سنگ ها بردارد
بهش گفتیم ببین، اینطورے
پرت میکنـے و برمیگرده...
پرسید : " اگہ برنگشت چـے؟ "
چہ قصہ ے آشنایـے...
دیدگاه ها (۵)

این تیم شیرانه یا علی مدد

بفرمایید

∝گفت: خوش بہ حالتگفتم: چرا؟؟گفت: عقل ندارے راحتـے...خندیدیم....

آهاے کافـﮧ چـے!در این روزهاے پُر رفت و بـے آمدنَدیدے عزیزے ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط