⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:³⁸
جنا با دیدن پدرش لبخندش محو شد
سویون: قرار چطور بود؟
جنا: خوب بود کارت عروسیم رو بهش دادم (سرد)
سویون: دیونه شدی؟ (اعصبی)
تهیونگ از جاش بلند شد و این دفعه نخواست سکوت کنه سمت پدر جنا رفت و جلوش وایساد
تهیونگ: یه روز دیگه منو جنا باهم ازدواج میکنیم و هیچ کس نمیتونه مانع ما باشه پس بهتره شما هم برید اتاقتون (جدی)
پدر جنا سکوت کرد و با چهره اعصبانی برگشت تهیونگ سمت جنا رفت و بوسه ای روی سرش گذاشت
تهیونگ: بیا غذامون رو بخوریم
این دو روز گذشت و جنا برای فردا که روز عروسی‌اش هست هیجان داشت تهیونگ خونه بود و جنا توی دفتر کار داشت.
تهیونگ حوصله اش سر رفته بود و دلش برای جنا تنگ شده بود گوشی رو برداشت و به جنا زنگ میزد بعد از چند لحظه جنا جواب داد
جنا: جانم؟
تهیونگ: کی میای مثلاً فردا روز عروسیه کلی برنامه داریم
جنا: آره آره می‌دونم فکر کنم قراره بهترین روز زندگیم باشه (ذوق)
تهیونگ: خب البته که قراره بهترین روز عمرمون باشه حالا کجایی؟
جنا: توی ماشین اریک داره من رو می‌رسونه
تهیونگ: باشه مراقب باش منتظرم
جنا: میبینمت
تهیونگ: خداحافظ
مکالمه تموم شد و تهیونگ منتظر جنا موند
یک ساعت گذشت و جنا هنوز نرسیده بود تهیونگ میخواست بهش زنگ بزنه ولی با خودش گفت شاید الان برسه دو ساعت گذشت سه ساعت گذشت تهیونگ دیگه نتونست تحمل بکنه و رنگ زد به جنا چند تا بوق خورد ولی جنا جوابی نداد از جاش بلند شد
دلشوره‌ی بدی داشت نگران بود توی یه لحظه بهم ریخت باز زنگ زد بعد از چند تا بوق قطع شد همین طور که زنگ میزد بعد از بار پنجم گوشی خاموش بود
تهیونگ کتش رو برداشت رو از عمارت خارج شد و زنگ زد به آدم هاش
- : بله قربان؟
تهیونگ: سریع رد شماره رو میزنید ببینید کجاست
.
جنا توی ماشین با لبخند گوشی رو قطع کرد به اریک نگاه کرد و دید اریک ماسک زده
جنا: اریک این چه ماسکیه؟
اریک: ببخشید خانوم میدونید که چقدر شرایط سختی رو میگذرونم
جنا: اریک چیزی شده؟
اریک: من رو ببخشین
جنا: چی داری‍...
جنا کم کم از حال رفت و بی هوش شد توی شک های اریک پر از اشک شده بود
نمیخواست این کار رو بکنه ولی مجبور بود .
اریک مسیر رو عوض کرد و سمت مسیری که رئیسش گفته بود راه افتاد
⁦¯⁠\⁠(⁠◉⁠‿⁠◉⁠)⁠/⁠¯⁩
خوشگلای من شبتون بخیر ✨ ❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۹)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:³⁷تهیونگ فرمون رو محکم تر گرفته بود و هیچ ح...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:³⁶جنا جام شرابش رو برداشت و این بار تا قطره...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁷خانواده پارک و کیم برگشتن خونه طبق معمول ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁸جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط