پارت عاشق روانی
پارت ۹عاشق روانی
که کوک بلند شد و خودمون رو شستیم رفتیم بيرون کوک بهم یه حوله داد و لباس و پد اون هارو پوشیدم که کوک حوله که دورش پیچیده بود رو باز کرد چشمامو بستم سریع از اتاق رفتم بیرون عمارت خیلی بزرگی بود رفتم پایین خیلی خوابم میامد روی کاناپه دراز کشیدم که خوابم برد
ویو کوک
حوله ام رو باز کردم سریع از اتاق رفت بيرون لباسم رو پوشیدم موهام رو خشک کردم و رفتم پایین دیدم روی کاناپه خوابیده براید استایل بغلش کردم بردم تو اتاق خودم گذاشتمش رو تختم روش پتو کشیدم و یه بوس سطحی به لبش زدم و رفتم تو آشپزخونه و شروع کردم به درست کردن غذا( ۲ ساعت بعد)
ویو ات
از خواب بیدار شدم دیدم توی اتاق کوکم کی منو آورده اینجا ؟ داشتم فکر میکردم که متوجه یه بوی خوبی شدم از اتاق رفتم بیرون متوجه شدم از آشپزخونس رفتم که دیدم جانگ کوک داره غذا درست میکنه
کوک: میبینم بیدار شدی ات :آره راستش بوی خوبی میامد
کوک: دارم غذا درست میکنم بشین الان آماده میشه رفتم نشستم روی صندلی که غذا آماده شد آورد خوردیم بعد غذا من میز رو جمع کردم داشتم ظرف هارو میشستم که یهو ....
که کوک بلند شد و خودمون رو شستیم رفتیم بيرون کوک بهم یه حوله داد و لباس و پد اون هارو پوشیدم که کوک حوله که دورش پیچیده بود رو باز کرد چشمامو بستم سریع از اتاق رفتم بیرون عمارت خیلی بزرگی بود رفتم پایین خیلی خوابم میامد روی کاناپه دراز کشیدم که خوابم برد
ویو کوک
حوله ام رو باز کردم سریع از اتاق رفت بيرون لباسم رو پوشیدم موهام رو خشک کردم و رفتم پایین دیدم روی کاناپه خوابیده براید استایل بغلش کردم بردم تو اتاق خودم گذاشتمش رو تختم روش پتو کشیدم و یه بوس سطحی به لبش زدم و رفتم تو آشپزخونه و شروع کردم به درست کردن غذا( ۲ ساعت بعد)
ویو ات
از خواب بیدار شدم دیدم توی اتاق کوکم کی منو آورده اینجا ؟ داشتم فکر میکردم که متوجه یه بوی خوبی شدم از اتاق رفتم بیرون متوجه شدم از آشپزخونس رفتم که دیدم جانگ کوک داره غذا درست میکنه
کوک: میبینم بیدار شدی ات :آره راستش بوی خوبی میامد
کوک: دارم غذا درست میکنم بشین الان آماده میشه رفتم نشستم روی صندلی که غذا آماده شد آورد خوردیم بعد غذا من میز رو جمع کردم داشتم ظرف هارو میشستم که یهو ....
- ۴.۲k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط