با گذشت زمان،

با گذشت زمان،
با وجود برفِ نشسته روی موهایت،
هنوز هم زیبایی
روزی را تصور می کنم
که از من به جز چند بیت شعر و دو خط نوشته
هیچ نشانی نیست.
روزگاری که نه دیگر هستم تا برایت شعر بخوانم،
نه تو و مردمانِ شهر، بودنم را به یاد می آورید.
روزی را تصور کن؛
که بعد از سال ها فراموشی،
 ناگهان به کسی شبیهم برمی خوری.. چقدر گریه می کنی!؟
من بیش از این ها دوستت داشتم.

#پویا_جمشیدی
دیدگاه ها (۳)

نام=)سایه مافیا### پارت هفتم: بازگشتِ سایهروزها در سکوتِ سنگ...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

https://telegram.me/nagofteha73 با گذشت زمان، با وجود برفِ ن...

با گذشت زمان، با وجود برفِ نشسته روی موهایت، هنوز هم زیبایی....

منِ عزیزم!ببخش که پیش از این‌ها با تو خوب رفتار نمی‌کردم، بب...

من عزیزم!ببخش که پیش از این‌ها با تو خوب رفتار نمی‌کردم، ببخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط