تقاص عشق/ فصل ۲ / part۱۵۶

تقاص عشق/ فصل ۲ / part۱۵۶


جیمین چشم هایش را باز کرد بعد از چند دفع پلک زدن نگاهی به کنارش کرد با نبود ات مواجه شد رویه تخت نشست بعد اینکه خواب چشم هایش رفت از تخت پایین شد و سمته کمد لباس ها رفت بعد از پوشیدن لباس راحتی از اتاق خارج شد از پله ها که پایین می‌رفت صدای ناز ات به گوش اش خورد که داشت با چانسو و یانسو حرف میزد با لبخند از پله ها پایین رفت و سمته مبل ها رفت و کناره ات نشست دوقلو ها را رویه مبل گذاشته بود و باهاشون بازی میکرد جیمین نزدیک ات شد و گونه اش را بوسید ات بدون هیچ توجهی به جیمین با بچه ها بازی میکرد
جیمین : صبح بخیر عشقم
ات : لنگه ظهره
جیمین یانسو رو بغل کرد و رو موهاشو بوسید
جیمین : عشقم ببین دخترمون چقدر بزرگ شده
ات : اوهم بزرگ شده
ات پسرش رو بغل کرد و ناز اش میکرد چانسو دست های کوچک اش را دوره گردنه ات حلقه کرد و می‌خندید ات که از جیمین ناراحت بود باهاش حرف نمی‌زد
بیتگرام با لباس ورزشی که پوشیده بود وارده سالن شد به سمته آنها آمد و رویه مبل نشست
ات : بیتگرام صبحانه برات بیارم
بیتگرام: نه زن داش بعد از ورزش کردن صبحانه نمی‌خورم
جیمین درحالی که یانسو در بغلش بود و با اون سرگرم بود گفت
جیمین : آره نباید بخوره دخترمون اگه چاق بشه باز کسی نمی گیرتش
بیتگرام : من به بدنم اهمیت میدم نمی‌خوام که مثله تو بشم
جیمین : مگه من چمه خیلی هم خوبم تویی که تاحالا نه دوست دختر داری نه همسر
بیتگرام : نبابا زن داش ببین چی میگه بهم
ات : بردار شوهرم رو اذیت نکنید
دینا با بدو سمته ات آمد و با کیوتی گفت
دینا : مامانی من گرسنمه اجوما هم نیست که ناهار درست کنه
ات : من ناهار درست میکنم فرشته مامانی
نگاهی به ساعت اش انداخت وقته شیر دادن دوقلو ها هم بود از رویه مبل بلند شد چانسو رو داد بغل بیتگرام
بیتگرام : بدو بیا بغل عمو خفنت پسر
ات سمته آشپزخانه رفت بعد از بلند کردن آستین هایش سمته شیر آب رفت و دست هایش را شست سمته یخچال رفت نودل سبزیجات و مواد دیگه ای که برای درست کردن سوپ جامبونگ لازم بود رو برداشت رویه اپن گذاشت
جیمین بلند شد و یانسو رو داد به بیتگرام اون که الان چانسو و یانسو هر دو تویه بغلش بودن دینا هم کنارش نشسته بود و باهاش حرف میزد دیونه شد سریع به جیمین نگاه کرد
بیتگرام : تو ..
جیمین با قدم های تند و سریع از سالن به آشپزخانه رفت
وارده آشپزخانه شد و همان‌جا ایستاد به ات ای که درحال خوردن کردن سبزیجات بود نگاه میکرد ....

اینم عیدی به شما
حمایت کنید تا پارت بعدی رو بزارم
دیدگاه ها (۵۱)

تقاص عشق/ فصل ۲/ part۱۵۷ سمتش قدم برداشت و پشت سرش ایستاد ا...

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۵۸شب شده بود ات با دینا تویه حیاط بود...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part۱۵۵ همه سر میز شام نشسته بودن بجز جیم...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۵۴اسلاید ۲ لباس ات اسلاید ۳ آرایش ات...

رمان دختر خاص پارت 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط