اومدو واسه نفس کشیدنم بهوونه شد..

اومدو واسه نفس کشیدنم بهوونه شد..
رفتو توی جاده ها کولی بی نشونه شد..
دل من گرمی شونه هاشو هدیه داده بود...
به غریبی که گریه کردنو بلد نبود...
دیدگاه ها (۴)

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران تو حالت بده ....‌به قبر ک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p68برج غربی رو ترک کردن.راه‌پله‌ی سنگی، ...

فیک تهیونگ

بچها این ادامه ی پارت پنجاه و پنجمه زیاد نوشته بودم پارت رو ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۲: دیواری که نازک شداتاق هنوز توی صدای گر...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟗ویو فردا صبح.همه دور میز جمع بودن و مش...

دروغ شیرین:) پارت 17.

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

Enemys Embrsce [ part ۲۲ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط