وقتى ازعشقت جداميشى اولش داغى

وقتى ازعشقت جداميشى اولش داغى
ميگى بيخيال بابادنياروعشقه
ي چن ساعت ک ميگذره
هى تندتندگوشيتو چک ميکنى
عصبى ميشى
ميرى اس ام اس هايى ک داده بودرو همشونو
چندبارازاول ميخونى
ميرى تو گالرى و ب عکساش نگاه ميکنى
يدفعه گوشيتو ميذارى کناروخيره ميشى ب رو ب روت
فکرميکنى ب همچى
ب اينکه الآن کجاس؟چى کارميکنه؟اونم دلش برا من تنگ شده يان؟اونم داره کم کم،کم مياره؟
چى شد اون دوست دارم گفتنا؟
اون عشقم گفتنا؟اون قول وقرارا؟
حالاميرى تو خاطراتت دنبال نشونى بگردى ک ببينى واقعا عاشقت بوده يانه
وارد خاطراتت ک ميشى ديگه کنترل اشکات دست خودت نيست اين کار ميشه کارهرروزت
ديگه شبا بهم شب بخير نميگين
ديگه صبحا ب عشقش ازخواب بيدارنميشى
ديگه اميدى ب هيچ چيز ندارى
ديگه ****"عاشق"****نميشى
و"تو"ازهمين الآن يه مرده ى متحرک محسوب ميشى!
دیدگاه ها (۳)

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

رمان دخت من

پآرت⁹نوا و یونگی مثل همیشه از خواب بیدار شدن و رفتن...توراه ...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

عکس خوب نداشتم ب مولا🤣😭وقتی میخوان خود کشی کنن😢(درخواستی) ای...

My lovely neighbor part : 55

پارت ۳۱ یوجین:چی؟نه‌نه نه شیو:چته تو ؟یوجین:هیچی خب به من چه...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط