سرانگشتش

سرانگشتش
گره می زد به گیسو
دلم می رفت و آنجا گیر می کرد..
#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۴)

مگذار دیگران نامِ تو را بدانند ...همین زلالِ بی‌کرانِ چشمانت...

وقتی به باد گفتمگیسوهای سیاهت را شانه کندعذر خواست که عمر کو...

و برف آب شدشکوفه رقصید آفتاب درآمد. #احمد_شاملو

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بود #اح...

دلم می خواد تو بکرومز گیر بیفتم

من دلم می خواد با خواهرم اینجا گیر بیوفتم

🍃🌸#بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط