تنها با دشمن برادرم
تنها با دشمن برادرم < 5
حرفش منو شوکه کرد یعنی چی ترمز دستکاری شده یعنی همه خونوادم از عمد ک //شته شدن
_خانم کیم این اقا کنارتون دوست پسرتون؟
_نه رفیق داداشم
_او چه خوب شما اینجایید لطفا هر چی در مورد لادین میدونید بگید
_من لادین تقریبا ده ساله رفیقیم تو اين 10 سال ندیدم با کسی دعوا کنه یا با کسی مشکل داشته باشه لادین همیشه محبوب بود هم تو مدرسه هم بیرون مدرسه دوستای خیلی زیادی داره جشن دیشب که تولدش بود تقریبا 20 تا ادم اومده بودن برای جشن همشون رفیق های لادین بودن لادین بیرون گرا خیلی اجتماعی بود و خیلی مهربون و هر کی میدید باهاش دوست میشد محبت میکرد
_ اینجوری که معلومه خانم کیم شما باید مراقب خودتون باشید کسی که کل خونواده رو کشته حتما دنبال شماهم میاد اگر میخواهید من براتون پلیس بزارم تا قاتل گیر بیافته
_اقای افسر ماری خواهر کوچیکه صمیمی ترین رفیقمه خودم مراقبش میمونم تا قاتل گیر بیافته
_ماری تو نظرت چیه مشکلی ندارید با رفیق برادرتون
_نه مشکلی ندارم
صحبت ها تموم شد با ماری از اتاق اومدیم بیرون من تصفیه حساب کردم با اون خونواده ماری هیچ جای داستان نیست پس با اون نه مشکلی دارم نه کاری ولی میتونم تا موقعی که پرونده بسته میشه پیش خودم نگهه دارمش که نتونه سر نخ از من پیدا کنه بفهمه کار من بود
_جونگکوک ممنون تا اینجا خیلی کمکم کردی از اینجا خودم حلش میکنم
_یادت رفت داخل اتاق چی گفت
_میدونم بزار فکر کنند تو مراقبمی اما من خودم مراقب خودمم ترجیح میدم اگه قاتل اومد خودم ببینمش باهاش روبه رو بشم
_ماری تو 19 سالته هنوز بچه ای نمیتونی با یه قاتل که سه نفر کش//ته معلوم نیست چند نفر دیگرو کشته روبه رو بشی
_ خوب اصلا بیا فکر کنیم من قبول کردم بعدش چی تا اخرش باید داخل خونت بمونی نه من نمیتونم همرات بیام اونجا برای این گفتم مشکلی ندارم تا چند تا نگهبان منو زیر نظر نداشته باشن الان ممنون تا اینجا کمکم کردی فهمیدم هزینه های بیمارستان حساب کرده لطفا شماره کارت بدید همرو براتون بفرستم نمیخوام مدیون کسی باشه
_من برای کمک اینکار نکردم برای رفیق صمیمیم اینکارا رو میکنم میتونستی بجای خودخواهی تشکر کنی
__
جونگکوک با عصبیانیت حرفشو زدم از کنارم رفت پشتم نگاه کردم سوار موتورش شد رفت یعنی زیاد روی کردم اوف ولش کن من باید برم خونه به همه زنگ بزنم در مورد این اتفاقات بگم و تاریخ خاکسپاری بهشون بگم هنوز صدای گریه مادرم تو گوشمه اون قاتل عو//ضی چه مشکلی با ما داشت
_خانم ماری کی میایید دنبال خونوادت
_فردا میرم دنبال خاکسپاری بهتون زنگ میزنم
بعد خدا افظی از اونجا رفتم تاکسی بزور گیرم اومد تقریبا ساعت 2 شب بود بعد رفتم سمت در کلید انداختم وارد خونه تاریک سرد شدم بخاری خاموش بود کل اتاق بابام خو..ن بود
حرفش منو شوکه کرد یعنی چی ترمز دستکاری شده یعنی همه خونوادم از عمد ک //شته شدن
_خانم کیم این اقا کنارتون دوست پسرتون؟
_نه رفیق داداشم
_او چه خوب شما اینجایید لطفا هر چی در مورد لادین میدونید بگید
_من لادین تقریبا ده ساله رفیقیم تو اين 10 سال ندیدم با کسی دعوا کنه یا با کسی مشکل داشته باشه لادین همیشه محبوب بود هم تو مدرسه هم بیرون مدرسه دوستای خیلی زیادی داره جشن دیشب که تولدش بود تقریبا 20 تا ادم اومده بودن برای جشن همشون رفیق های لادین بودن لادین بیرون گرا خیلی اجتماعی بود و خیلی مهربون و هر کی میدید باهاش دوست میشد محبت میکرد
_ اینجوری که معلومه خانم کیم شما باید مراقب خودتون باشید کسی که کل خونواده رو کشته حتما دنبال شماهم میاد اگر میخواهید من براتون پلیس بزارم تا قاتل گیر بیافته
_اقای افسر ماری خواهر کوچیکه صمیمی ترین رفیقمه خودم مراقبش میمونم تا قاتل گیر بیافته
_ماری تو نظرت چیه مشکلی ندارید با رفیق برادرتون
_نه مشکلی ندارم
صحبت ها تموم شد با ماری از اتاق اومدیم بیرون من تصفیه حساب کردم با اون خونواده ماری هیچ جای داستان نیست پس با اون نه مشکلی دارم نه کاری ولی میتونم تا موقعی که پرونده بسته میشه پیش خودم نگهه دارمش که نتونه سر نخ از من پیدا کنه بفهمه کار من بود
_جونگکوک ممنون تا اینجا خیلی کمکم کردی از اینجا خودم حلش میکنم
_یادت رفت داخل اتاق چی گفت
_میدونم بزار فکر کنند تو مراقبمی اما من خودم مراقب خودمم ترجیح میدم اگه قاتل اومد خودم ببینمش باهاش روبه رو بشم
_ماری تو 19 سالته هنوز بچه ای نمیتونی با یه قاتل که سه نفر کش//ته معلوم نیست چند نفر دیگرو کشته روبه رو بشی
_ خوب اصلا بیا فکر کنیم من قبول کردم بعدش چی تا اخرش باید داخل خونت بمونی نه من نمیتونم همرات بیام اونجا برای این گفتم مشکلی ندارم تا چند تا نگهبان منو زیر نظر نداشته باشن الان ممنون تا اینجا کمکم کردی فهمیدم هزینه های بیمارستان حساب کرده لطفا شماره کارت بدید همرو براتون بفرستم نمیخوام مدیون کسی باشه
_من برای کمک اینکار نکردم برای رفیق صمیمیم اینکارا رو میکنم میتونستی بجای خودخواهی تشکر کنی
__
جونگکوک با عصبیانیت حرفشو زدم از کنارم رفت پشتم نگاه کردم سوار موتورش شد رفت یعنی زیاد روی کردم اوف ولش کن من باید برم خونه به همه زنگ بزنم در مورد این اتفاقات بگم و تاریخ خاکسپاری بهشون بگم هنوز صدای گریه مادرم تو گوشمه اون قاتل عو//ضی چه مشکلی با ما داشت
_خانم ماری کی میایید دنبال خونوادت
_فردا میرم دنبال خاکسپاری بهتون زنگ میزنم
بعد خدا افظی از اونجا رفتم تاکسی بزور گیرم اومد تقریبا ساعت 2 شب بود بعد رفتم سمت در کلید انداختم وارد خونه تاریک سرد شدم بخاری خاموش بود کل اتاق بابام خو..ن بود
- ۸.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط