رمان دریای عشق

رمان دریای عشق
پارت ۹
ویو رزی
داشتم تو کوچه راه میرفتم . یونا پیشم نبود ، چون یه گاو اومده یه گاو دیگه رو بگیره و می‌ خوان طویله شون رو آماده کنن . سه مرد کله گنده داشتن میومدن سمتم . داشتن اذیتم میکردند که صدایی اومد
الکس : خودتون مگه ناموس ندارید . عوضی ها ( عربده )
یه مرد خوشتیپ و جذاب دوید سمتشون و اونا رو زد . دعوا شد و آن سه نفر از ترس فرار کردن . مرد جذاب آومد سمتم
الکس : خوبید ؟ بانو
رزی : دستتون درد نکنه ، شما سالمید ؟ میتونم اسمتون رو بپرسم
الکس : ببخشید خودم رو معرفی نکردم ، من الکس پارک هستم
رزی : من هم رزی هستم
من عاشقش شدم . باد موهای قهوه ایش رو تکون داد . چشماش مثل تیله بود
رزی : برای جبران لطفتون ، شام مهمون من اگه وقت دارید همین الان
الکس : نیازی به جبران نیست
داشت یه فرصت طلایی رو از دست میدادم
رزی : طوری نیست ، الان اسنپ میگیرم
الکس : نیازی نیست ماشین دارم
سری تکان دادم . در ماشین رو واسم باز کرد و نشستیم ، بعد از چند مین به رستوران رسیدیم . وارد رستوران شدیم و یه پیتزا سفارش دادیم .
رزی : میشه شمارتون رو داشته باشم
شمارش رو تو گوشیم زد . پیتزا مون تموم شد و از رستوران خارج شدیم . در ماشین رو واسم باز کرد و نشستیم .
ویو الکس
همین طور که بهم آدرس خونش رو گفت اومدم . داشت داخل خونش میشد که
الکس : دوست دارم رزی ( فریاد )
رزی برگشت سمتم ، متعجب من رو نگاه میکرد
الکس : من هیچ وقت به عشق در نگاه اول اعتقاد نداشتم تا تورو دیدم . عاشقتم رزی
رزی : منم دوست دارم
لبام رو گذاشتم رو لبش آروم و طولانی بعد از چند مین ازم دور شد و وارد خونش شد . منم برگشتم . کل شب به رزی فکر میکردم .
ویو رزی
وارد خونه شدم . الکس از فکرم خارج نمی شد . لباسام رو عوض کردم و بعد از کلی فکر کردن خوابم برد

شرط ها نرسیده بود ولی به خاطر حمایت های خوبتون پارت ۹ رو گذاشتم

❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۷)

خوشگلا اگه ایده دارید تو کامنت ها بگید ❤️

رمان دریای عشق پارت ۸ویو یونا برگشتم اتاقم و در حال گریه خوا...

ا/ت رفت بالا خوابید مستیش پرید پرش به زمان صبح دیگ دیگ [صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط