P

P6
جیمز:راستش...یه راهی هست...ولی مطمئنم اگه آقا به هوش بیان و بفهمن که من بهتون این روشو گفتم سلاخیم میکنن
_خودم بهش میگم اصرار خودم بود،فقط بگو واسه اینکه برش گردونم چیکار کنم لعنتی!
جیمز:آقا...آقا الان نمردن،توی خواب عمیقن،و اگه تا 24 ساعت آینده...
_حرف بزن جیمز!
جیمز:اگه تا 24 ساعت آینده از خون معشوقه‌شون تغذیه نکنن،ولی باید بیشتر از 80 درصد خون معشوقه‌شون رو بنوشن،در غیر اون صورت،ممکنه برای همیشه به خواب برن
قبل اینکه جملشو تموم کنه داشتی در به در دنبال یه چاقو،یه تیغ یا هر چیز برنده ای میگشتی اما پیدا نمی‌کردی
_چاقو نداری؟تیغی کوفتی چیزی نداری من اینکارو انجام بدم؟
جیمز:خانم صرف نظر کنید،آقا اگه بفهمن...
_بزار بفهمه،بعدش چی؟باید یه عمر با بدبختی و افسردگی زندگی کنم چون که انقدر بی عرضه بودم که نتونستم یه قدم برای کسی که براش میمیرم بردارم؟میخوای بشینم همینجا و دست رو دست بزارم تا...
نتونستی حرفتو ادامه بدی و گریه‌ات شروع شد
با بغض،تقاضا و در به دری رو به جیمز گفتی:تروخدا یه تیغی چاقویی بهم بده نجاتش بدم،ازت خواهش میکنم بزار نجاتش بدم...(هق هق)....من بدون اون هیچی نیستم،هیچی....اون نباشه من وجود ندارم دیگه،تروخدا بزار برش گردونم،این همه سال اون از من محافظت کرد،با همه وجودش
الان نوبت منه ازش محافظت کنم،نوبت منه حواسم بهش باشه
جیمز تسلیم شد و از جیبش کاتری در اورد
اولش خواست بده ولی بعد پشیمون شد،به چشمات که پر از خواهش بودن نگاه کرد،بعد به جسم بی‌جون هیونجین
کاتر رو با دستای لرزون بهت داد
کاتر رو از دستش گرفتی و به سمت هیونجین رفتی،نشستی کنار جسم تنومند و استوارش که الان حرکتی نمیکرد
دستشو توی دست گرفتی و بوسه ای روش گذاشتی
(ریدم به خودم و ایده‌هام خودم دارم عر میزنم اینجا😭😭)
صدات بی نهایت بغض داشت،لرزش با بغض یه فضای سنگینی رو برات فراهم کردن
_مرد من،همه‌کس من،الهی من قربون اون چشات برم،وقتی برگشتی و دیدی من نبودم،ناراحت نشیااا،خودم خواستم،اگه اون شب منو از خودکشی نجات نمیدادی الان اینجا نبودم،پیش تو،برای نجات تو،برای نیرو دادن به جسم قدرتمندت که الان بی‌جونِ بی جونه
آرزوها باهات داشتم،نقشه هایی باهات داشتم،دوست داشتم خیلی چیزارو باهات تجربه کنم،مال تو شدن،مادر شدن در حالی که بچه‌ی تو توی شکممه،(گریه‌ات شدت گرفت)
نتونستیم،ولی الان میخوام برت گردونم به زندگیت،تو لایق شانس برای دوباره زندگی کردن هستی،من همه کارامو کردم،شکست خوردم،عاشق شدم،به لطف تو عشق واقعیو تجربه کردم
بیشتر عمرت صرف محافظت از من رفت،منم میخوام تمام عمر و جونمو صرف محافظت از تو کنم
دوستت دارم هیولای من!
بدنشو به سختی روی پاهات دراز کردی
با بوسه ای که روی لباش گذاشتی،مهر تایید رو روی تصمیمت زدی
بعد از تموم شدن بوسه و قطره اشکی که از چشمات روی گونش چکید،چشماتو بستی و بی درنگ کاتر رو روی رگت کشیدی
سوزش وحشتناکی که داشت غیرقابل توصیف بود ولی بدون اینکه خونی هدر بره مچ دستتو به سمت لبای هیونجین بردی و اون هم از روی غریزه ای که داشت خون رو از مچ دستت میمکید
بعد از چند ثانیه دست از نوشیدن خون برداشت و به هوش اومد
چشماشو باز کرد و نشست سرجاش
با اشک شوقی که توی چشمات بود لبخندی زدی و به بغلش رفتی
_هیونجین!
با خوشحالی داد کشیدی،جیمز هم خوشحال از اینکه دوست قدیمیش به هوشه لبخندی زد
با صدایی ضعیف لب زد:فرشته‌ی من
دیدگاه ها (۲)

ادامه P6._جانم؟بدون حرف اضافه ای بوسه ای رو شروع کرد،از شوق ...

Monster

Monster

دوستان برای اینکه از گمراهیی در بیایدلوید خودش رو به عنوان د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط