وقتی فروخته میشی بهش اما
وقتی فروخته میشی بهش اما..........♡
♡PART.......7♡
ادامه پارت ۷
ا.ت: اممم......اوکی میام
شیدا و ویلیا و زهرا و میا: هورااااااااااا
ا.ت: میگم دم خیابون بیونجنگ (از خودم در اوردم😅😅)اونجا باشید
شیدا: ساعت ۶ اونجا باشین منم الان حاضر میشم بای
ا.ت: باشه بتی
ویلیا: الان میام بای
میا: باشه بای
زهرا : اوکی الان میام بای
قطع کردن
ا.ت ویو
قطع کردم الان ساعت ۴ بود فقط ۲ ساعت فقط دارم پس رفتم حموم ۱۰ دقیقه ای امدم بیرون مومام رو خشک کردم ی لباس خیلی خفن هم داشتم اونو برداشتم پوشیدم که ساعت ۵
بود پس موهامو درست کردم کیفمو برداشتم که امدم از پله ها امدم پایین که دیدم ی خدمت کار مسن وایساده اونجا رفتم پیشش گفتم..
ا.ت: سلام
اجوما: سلام خانم ا.ت جایی میخواین برین؟
ا.ت: ای..بله خواستم بگم اگر جیمین پرسید که ا.ت کجا رفته بگین رفته بیرون با دوستاش و لطفا خانم ا.ت صدام نکنید
اجوما: باشه برو
اجوما: خوب چی صدات کنم دخترم خوبه؟
ا.ت: بله
اجوما: باشه دخترم حالا برو ولی کی برمیگردی
ا.ت: طرفای ۱۱ یا ۱۲
اجوما: اهان باشه برو خدافض
ا.ت: خدافض
ا.ت ویو
رفتم بیرون ولی بادیگاردا امدن گفتم میشه تا خیابون بیونجنگ منو برسونین گفتن باشه که رسیدم پیاده شدم و گفتم به بادیگاردا برن و رفتن صفحه گوشیم رو باز کردم دیدم شیدا پیام داده رفتم خوندم گفته بود من با ماشین بچه ها رو بر میدارم میام خیابون بیونجنگ که دیدم ی ماشین جلوم وایساد سرم رو بالا گرفتم دیدم شیدا هست سریع سوار شدم و
شیدا ویو
رفتم کارامو کردم حاضر شدم ساعت ی ربع مونده بود به ۵ امدم بیرون تاکسی گرفتم و راه افتادم به خونه ویلیا ویلیا رو سوار کردم و رفتم خونه زهرا و بعد میا که به ا.ت پیام دادم و ۱۰ دقیقه بعد دیدم ی دختره هست وایساده دیدم ا.ت هست به تاکسی گفتم نه داره که ا.ت دید منم سوار شد و
ا.ت: سلام
شیدا : سلام پیامم رو خوندی ؟
ا.ت: بله سلام بچه ها
میا و ویلیا و زهرا: سلام
۲۰ دقیقه بعد رسیدن بار
جیمین ویو
پایان
♡PART.......7♡
ادامه پارت ۷
ا.ت: اممم......اوکی میام
شیدا و ویلیا و زهرا و میا: هورااااااااااا
ا.ت: میگم دم خیابون بیونجنگ (از خودم در اوردم😅😅)اونجا باشید
شیدا: ساعت ۶ اونجا باشین منم الان حاضر میشم بای
ا.ت: باشه بتی
ویلیا: الان میام بای
میا: باشه بای
زهرا : اوکی الان میام بای
قطع کردن
ا.ت ویو
قطع کردم الان ساعت ۴ بود فقط ۲ ساعت فقط دارم پس رفتم حموم ۱۰ دقیقه ای امدم بیرون مومام رو خشک کردم ی لباس خیلی خفن هم داشتم اونو برداشتم پوشیدم که ساعت ۵
بود پس موهامو درست کردم کیفمو برداشتم که امدم از پله ها امدم پایین که دیدم ی خدمت کار مسن وایساده اونجا رفتم پیشش گفتم..
ا.ت: سلام
اجوما: سلام خانم ا.ت جایی میخواین برین؟
ا.ت: ای..بله خواستم بگم اگر جیمین پرسید که ا.ت کجا رفته بگین رفته بیرون با دوستاش و لطفا خانم ا.ت صدام نکنید
اجوما: باشه برو
اجوما: خوب چی صدات کنم دخترم خوبه؟
ا.ت: بله
اجوما: باشه دخترم حالا برو ولی کی برمیگردی
ا.ت: طرفای ۱۱ یا ۱۲
اجوما: اهان باشه برو خدافض
ا.ت: خدافض
ا.ت ویو
رفتم بیرون ولی بادیگاردا امدن گفتم میشه تا خیابون بیونجنگ منو برسونین گفتن باشه که رسیدم پیاده شدم و گفتم به بادیگاردا برن و رفتن صفحه گوشیم رو باز کردم دیدم شیدا پیام داده رفتم خوندم گفته بود من با ماشین بچه ها رو بر میدارم میام خیابون بیونجنگ که دیدم ی ماشین جلوم وایساد سرم رو بالا گرفتم دیدم شیدا هست سریع سوار شدم و
شیدا ویو
رفتم کارامو کردم حاضر شدم ساعت ی ربع مونده بود به ۵ امدم بیرون تاکسی گرفتم و راه افتادم به خونه ویلیا ویلیا رو سوار کردم و رفتم خونه زهرا و بعد میا که به ا.ت پیام دادم و ۱۰ دقیقه بعد دیدم ی دختره هست وایساده دیدم ا.ت هست به تاکسی گفتم نه داره که ا.ت دید منم سوار شد و
ا.ت: سلام
شیدا : سلام پیامم رو خوندی ؟
ا.ت: بله سلام بچه ها
میا و ویلیا و زهرا: سلام
۲۰ دقیقه بعد رسیدن بار
جیمین ویو
پایان
- ۲.۶k
- ۱۵ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط