🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵

«مهمان ناخوانده» 👤🔥

صدای قدم‌ها توی راهروی تاریک نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شد...

ات دست جونگ‌کوک رو محکم گرفته بود. 😰

ات: «جونگ‌کوک... اون کیه؟»

جونگ‌کوک با صدای آروم گفت: «نمی‌دونم.»

ات: «تو نمی‌دونی؟! تو رئیس مافیایی! مگه قرار نیست همه‌چی رو بدونی؟! 😑😂»

جونگ‌کوک: «الان وقت غر زدنه؟»

ات: «من وقتی می‌ترسم غر می‌زنم! 😤»

جونگ‌کوک لبخند کوچیکی زد.

«پس نترس.»

ناگهان سایه‌ی یک نفر روی دیوار ظاهر شد.

جونگ‌کوک اسلحه‌اش رو بالا آورد.

«بیا بیرون.»

چند ثانیه سکوت...

بعد مردی با لباس مشکی از انتهای راهرو بیرون آمد.

اما چیزی عجیب بود.

جونگ‌کوک به محض دیدنش خشکش زد.

ات با تعجب بهش نگاه کرد.

«جونگ‌کوک؟»

مرد لبخند زد.

«خیلی وقته ندیدمت... برادر.»

😳

ات: «...برادر؟!»

جونگ‌کوک با صدایی سرد گفت:

«تو باید مرده باشی.»

مرد خندید.

«همه همین فکر رو می‌کردن.»

ات بین آن دو نگاه کرد.

«صبر کن... یعنی این آقا برادرته؟!»

مرد: «بله. اسم من جون‌سوئه.»

ات زیر لب گفت: «خب حداقل اسم قشنگی داره...»

جونگ‌کوک با اخم بهش نگاه کرد. 😐

ات سریع گفت: «چی؟! فقط گفتم اسمش قشنگه!»

جونگ‌کوک: «الان وقت تعریف از اسم مردم نیست.»

جون‌سو خندید.

«هنوز هم حسودی می‌کنی، جونگ‌کوک؟»

جونگ‌کوک: «خفه شو.»

جون‌سو نگاهش رو به ات دوخت.

«پس این همون دختریه که باعث شده تو قوانین خودت رو بشکنی؟»

ات با تعجب گفت: «من؟! چه قوانینی؟»

جونگ‌کوک جواب نداد.

جون‌سو آرام جلو آمد.

«ات... تو نمی‌دونی چه رازی درباره خانواده‌ات وجود داره.»

لبخند از صورت ات محو شد.

«خانواده‌ی من؟»

جون‌سو: «آره.»

جونگ‌کوک فوراً بین آن دو قرار گرفت.

«اسم خانواده‌ی اون رو نیار.»

جون‌سو لبخند زد.

«چرا؟ چون اگر حقیقت رو بفهمه، دیگه بهت اعتماد نمی‌کنه؟»

ات به جونگ‌کوک نگاه کرد.

«چه حقیقتی؟»

جونگ‌کوک سکوت کرد.

و همین سکوت کافی بود تا قلب ات فرو بریزه.

ات آرام گفت:

«جونگ‌کوک... تو چی رو از من مخفی کردی؟»

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

جون‌سو درحالی‌که به سمت در می‌رفت، آخرین جمله رو گفت:

«حقیقت رو از خودش نپرس... از پدرش بپرس.»

در بسته شد.

ات با چشم‌های پر از سؤال به جونگ‌کوک خیره شد.

«پدر من... چه ارتباطی با تو داره؟»

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

«ات... باید یه چیزی رو بهت بگم.»

🖤 ادامه دارد...


خب خب اول اینکه چرا حمایت نمیشه؟ 🥺
من دارم زحمت میکشم ازمنم حمایت کنین خوببب منم گناه دارم😭
یه ساعت نشستم پارت نوشتم هرکاری میکردم آپلود نمیشد نمیدونم مشکلش با من چیه😐خلاصه که بگم حمایت کنید پلییزززززز🙏🏾🙏🏾
دیدگاه ها (۰)

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۶«حقیقتی که نباید می‌دانست» 🌑❤️‍🔥ات ه...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۴«شلیک در تاریکی» 🔫🌧️صدای شلیک هنوز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط