گاهی اوقات در عمیقترین لایههای وجودمان حقیقتی نهفته ا

گاهی اوقات، در عمیق‌ترین لایه‌های وجودمان، حقیقتی نهفته است که هیچ زبانی توان بیان آن را ندارد. این حقیقت، ترکیبی پیچیده از عشق‌های آتشین و کینه‌های پنهان است که در قالب احساساتِ سطحی پنهان شده‌اند. ما فکر می‌کنیم دیگران ما را می‌فهمند، اما واقعیت این است که بسیاری از آن‌ها فقط در حال تماشای نقابی هستند که ما بر چهره‌مان زده‌ایم.

حتی وقتی با صراحت تمام حرف‌هایمان را می‌زنیم، باز هم گاهی خودمان هم در پیچ‌وخم‌های ذهنمان گم می‌شویم. این سردرگمی نه از کمبود آگاهی، بلکه از تنهاییِ عمیقِ درک است. ما آگاهی کاملی از خودمان داریم، اما انتظار داریم دیگران هم همان‌طور که ما خودمان را می‌شناسیم، ما را بشناسند؛ در حالی که هیچ‌کس نمی‌تواند جای دیگری را کاملاً تجربه کند.

تفاوت ظریفی بین «فهمیدن» و «درک کردن» وجود دارد. فهمیدن یعنی دریافتِ کلمات، اما درک کردن یعنی لمسِ روح و ریشه‌ی احساسات. متأسفانه، بسیاری از ما در زندگی‌مان با کسانی روبرو می‌شویم که فقط کلمات را می‌فهمند، اما هرگز نمی‌توانند آن جرقه‌ی درونی را که ما را می‌سوزاند، حس کنند. این فاصله، گاهی دردناک‌تر از هر کینه‌ای است.



(چقد بیکارم میشینم اینارو مینویسم)
دیدگاه ها (۰)

در اعماق تاریکِ این شهر، جایی که نورِ خورشید هرگز به کفِ خیا...

نمی‌دانم چطور شروع کنم، انگار کلمات در گلویم گره خورده‌اند، ...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط