ستاره ای در میان تاریکی پارت
ستاره ای در میان تاریکی پارت۲۶🌌
در کل همینجوری بدون اینکه که بخواد قدرت و انرژی زیادی مصرف کنه نابود شون میکرد
از اون طرف هم دفتر مدیر معلم ها داشتن بچه ها زیر نظر می گرفتن
مید نایت : اوههه نگا چه جنب و جوشی بین این بچه ها هست انقدری که حتی منم میخوام برم وسط و مبارزه کنم 😌🤭
اون معلمه که خودش رو تکثیر میکرد( اسمش یادم نمیاد😅😅): می دونی که این فقط برا ازمون دهنده هاست نه تو اونجوری که دیگه ازمون نمیشه
میدنایت:اه اره😅 ولی جدا از شوخی ا....😯😯😧 اون ازمون دهنده تو گروه هفت حسابی عجیب غریبه تا حالا ندیدم کسی با ماسک و چشم بند ازمون بده
سلطان صدا : تو چسبیدی به قیافه یه لحظه مبارزه کردنش رو ببین
هر رباطی که نزدیکش میشه بلافاصله همون لحظه غیر فعال میشه
اصلا این امتیاز ها قانونی هستن؟؟
مدیر نرو: تا جایی که من میدونم حساب میشن🤭🤭🤭
قهرمان بتن یه: اما اصلا مدرکی برا اثباتش نیست حتی تکونم نمی خوره 🤯🫥😧
سلطان صدا: تو چی میگی شوتا نظرت درموردش چیه🤔🤔
ایزاوا که بی حوصله با صورت خسته و بی حال همیشگیش در حالی که داشت از دور همه چی رو زیر نظر میگرفت به دیوار تکیه داده بود
ایزاوا با صدای گرفته گفت : از چه لحاظ نظرم رو میخوای😐😑😑😑
مید نایت : بس کن ایزاوا این بیچاره ها هنوز که حتی قبولم نشدن قرار نیست از الان بهشون سخت بگیریم گناه دارن طفلکی ها
ایزاوا : من که هنوز حرف نزدم 😒
سلطان صدا: هاه ههههه هاها از دست😆😆 تو .. بیخیال......شوتا حالا جدا از شوخی نظرت چیه
ایزاوا : اه یعنی تا نگم ولم نمیکنید..... 😮💨🥱باشه...... امممم..... اقای مدیر میتونم پرونده ی این ازمون دهنده رو یه لحظه ببنیم
مدیر نزو در حالا که پرید تو شال ایزاوا گفت: باعث افتخار هستش حتما جناب پاکنندهه اینم از پرونده هوشیکاوا سان
ایزاوا :😒😒 هوووف 😮💨 خب ببنیم
اینجا چی داریم
تو ذهنش:ایمی هوشیکاوا یه دختر..... چی دختر🤨 خب این بد جور غیر منتظره بود............ ای خدا چی دارم میگم
چی اینجا عادیه که این یکی باشه..... 😒🥱 کوسه.....اممم..تله کنیتیک......... کوسه جالبیه و مخصوصا اگه بتونی مسلط باشی ولی بعید میدونم فقط همین باشه حالا این چیزیه که انجام نوشته...... البته همیشه این نوع کوسه چون با محیط اطرافش در تماسه یه ردی از خودش میذاره......تازه گیریم که ردی هم نزاره امکان نداره یه نفر بتونه انقدر قوی باشه که حتی ردی نداره ........بگذریم😐.....ولی بهش نمی خورد با این کوسه ساده بخواد که......... صبر کن ببینمممم.. تچچچ🙄 (یه نیش خند طعنه امیر زد )
اها.......پس قضیه اینه .....................انگاری یه نفر اینجا انقدر باهوشه که حتی زحمت به خودش نمیده که از کوسش استفاده کنه🙄🤨 باورم نمیشه که اینجوری میخواد قبول شه غیر قابل تحمله....
ولی .......خب........جالبه تا حالا دانش اموز به این باهوشی نداشتم که تو این شرایط بخواد بدون هیچ اموزشی عقلش کار کنه معمولا چند تا احمق بی مغزن که میخوان فقط زورشون رو نشون بدن برا همین هم انقدر بیفکر حمله میکنن که حتی تا دقیقه پنجم هم دوم نمی یارن اما این.....
سلطان صدا: هوییییییی.. از زمین به شوتا چهار ساعته کجایی اصلا ببنیم داشتی به چی فکر میکردی که انقدر رفتی تو هپروت😑😑😑😑😲😲
ایزاوا: چته تو رومخ یه دو دقیقه ساکت باش🙄😠🤨 ببنیم چی به چیه..شیش ماههه
سلطان صدا: واقعااا که
میدنایت: ای بابا اخمالو بگو ببنیم چی تو اون فکرت میگذره مردیم از فضولی 🤭🤭
ایزاوا: اههه😒 هوف ...باشه خب قبلش باید بگمم.......
تموممم شد اینم از پارت جدید😝😝😝لایک نمی کنید کامنت نمیزارید منم اذیت میکنم
در کل همینجوری بدون اینکه که بخواد قدرت و انرژی زیادی مصرف کنه نابود شون میکرد
از اون طرف هم دفتر مدیر معلم ها داشتن بچه ها زیر نظر می گرفتن
مید نایت : اوههه نگا چه جنب و جوشی بین این بچه ها هست انقدری که حتی منم میخوام برم وسط و مبارزه کنم 😌🤭
اون معلمه که خودش رو تکثیر میکرد( اسمش یادم نمیاد😅😅): می دونی که این فقط برا ازمون دهنده هاست نه تو اونجوری که دیگه ازمون نمیشه
میدنایت:اه اره😅 ولی جدا از شوخی ا....😯😯😧 اون ازمون دهنده تو گروه هفت حسابی عجیب غریبه تا حالا ندیدم کسی با ماسک و چشم بند ازمون بده
سلطان صدا : تو چسبیدی به قیافه یه لحظه مبارزه کردنش رو ببین
هر رباطی که نزدیکش میشه بلافاصله همون لحظه غیر فعال میشه
اصلا این امتیاز ها قانونی هستن؟؟
مدیر نرو: تا جایی که من میدونم حساب میشن🤭🤭🤭
قهرمان بتن یه: اما اصلا مدرکی برا اثباتش نیست حتی تکونم نمی خوره 🤯🫥😧
سلطان صدا: تو چی میگی شوتا نظرت درموردش چیه🤔🤔
ایزاوا که بی حوصله با صورت خسته و بی حال همیشگیش در حالی که داشت از دور همه چی رو زیر نظر میگرفت به دیوار تکیه داده بود
ایزاوا با صدای گرفته گفت : از چه لحاظ نظرم رو میخوای😐😑😑😑
مید نایت : بس کن ایزاوا این بیچاره ها هنوز که حتی قبولم نشدن قرار نیست از الان بهشون سخت بگیریم گناه دارن طفلکی ها
ایزاوا : من که هنوز حرف نزدم 😒
سلطان صدا: هاه ههههه هاها از دست😆😆 تو .. بیخیال......شوتا حالا جدا از شوخی نظرت چیه
ایزاوا : اه یعنی تا نگم ولم نمیکنید..... 😮💨🥱باشه...... امممم..... اقای مدیر میتونم پرونده ی این ازمون دهنده رو یه لحظه ببنیم
مدیر نزو در حالا که پرید تو شال ایزاوا گفت: باعث افتخار هستش حتما جناب پاکنندهه اینم از پرونده هوشیکاوا سان
ایزاوا :😒😒 هوووف 😮💨 خب ببنیم
اینجا چی داریم
تو ذهنش:ایمی هوشیکاوا یه دختر..... چی دختر🤨 خب این بد جور غیر منتظره بود............ ای خدا چی دارم میگم
چی اینجا عادیه که این یکی باشه..... 😒🥱 کوسه.....اممم..تله کنیتیک......... کوسه جالبیه و مخصوصا اگه بتونی مسلط باشی ولی بعید میدونم فقط همین باشه حالا این چیزیه که انجام نوشته...... البته همیشه این نوع کوسه چون با محیط اطرافش در تماسه یه ردی از خودش میذاره......تازه گیریم که ردی هم نزاره امکان نداره یه نفر بتونه انقدر قوی باشه که حتی ردی نداره ........بگذریم😐.....ولی بهش نمی خورد با این کوسه ساده بخواد که......... صبر کن ببینمممم.. تچچچ🙄 (یه نیش خند طعنه امیر زد )
اها.......پس قضیه اینه .....................انگاری یه نفر اینجا انقدر باهوشه که حتی زحمت به خودش نمیده که از کوسش استفاده کنه🙄🤨 باورم نمیشه که اینجوری میخواد قبول شه غیر قابل تحمله....
ولی .......خب........جالبه تا حالا دانش اموز به این باهوشی نداشتم که تو این شرایط بخواد بدون هیچ اموزشی عقلش کار کنه معمولا چند تا احمق بی مغزن که میخوان فقط زورشون رو نشون بدن برا همین هم انقدر بیفکر حمله میکنن که حتی تا دقیقه پنجم هم دوم نمی یارن اما این.....
سلطان صدا: هوییییییی.. از زمین به شوتا چهار ساعته کجایی اصلا ببنیم داشتی به چی فکر میکردی که انقدر رفتی تو هپروت😑😑😑😑😲😲
ایزاوا: چته تو رومخ یه دو دقیقه ساکت باش🙄😠🤨 ببنیم چی به چیه..شیش ماههه
سلطان صدا: واقعااا که
میدنایت: ای بابا اخمالو بگو ببنیم چی تو اون فکرت میگذره مردیم از فضولی 🤭🤭
ایزاوا: اههه😒 هوف ...باشه خب قبلش باید بگمم.......
تموممم شد اینم از پارت جدید😝😝😝لایک نمی کنید کامنت نمیزارید منم اذیت میکنم
- ۵۴۲
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط