wlof

⁦⁦⁦✧⁩wlof✧⁩⁦
✯part:⁷
جنا مثل همیشه رفتار می‌کرد درحالی که تهیونگ هر لحظه دنبال بهونه میگشت که نزدیک جنا بشه ولی دیواری که جنا دور خودش کشیده بود سر سخت تر از این حرف ها بود .
همه سر شام بودن ولی جنا نبود همه شروع کردن به خوردن
بورام: جنا چی؟ کجاست؟
سویون: کار داره گفت شام نمی‌خواد
همه مثل همیشه غذا خوردن و بعد از غذا تهیونگ دنبال بهونه بود که جنا رو ببینه از پله ها بالا رفت که بورام سینی غذایی رو سمتش گرفت
بورام: داداش اینو برای جنا ببر
بورام سینی رو داد دست تهیونگ و رفت داخل اتاقش لبخند کمرنگی روی لب های تهیونگ نشست سمت اتاق جنا رفت و در زد
جنا: بیا تو
تهیونگ وارد اتاق شد جنا سرگرم کاغذ بازی های روی میز بود و به تهیونگ نگاه نکرد
تهیونگ: چرا نیومدی شام؟
جنا سرش رو از روی کاغذ ها بلند کرد و چشمش توی چشم های تهیونگ قفل شد.
بعد از کمی مکث جنا به خودش اومد و ارتباط چشمی رو قطع کرد
جنا: به موقع اومدی یه چیزای از باند جغد فهمیدم
تهیونگ سینی غذا رو کنار گذاشت و سمت جنا رفت
تهیونگ: چی شده؟
جنا: هدفشون تویی
تهیونگ: چی؟
جنا: فکر میکنن اگر تو نباشی باند گرگ نابود میشه پس می‌خوان سد راهشون که تویی رو بردارن
تهیونگ: فکر میکنن؟
جنا: آره چون همون قدر که تو قدرت داری منم دارم و اون نر های خنگ هنوز فکر می‌کنن زن ها فقط وسیله ای برای تولید مثل هستن
تهیونگ: خب حالا چه کار کنیم؟
جنا و تهیونگ چند ساعت مشغول کار بودن جنا خیلی خسته بود و کم کم گیج خواب شده بود تهیونگ نگاهش کرد و دستش رو گرفت
تهیونگ: بلند شو کافیه بریم بخوابیم فردا دوباره صحبت میکنیم
جنا: بخوابیم نه میرم می‌خوابم تو هم میری اتاق خودت می‌خوابی
جنا روی تخت نشست که تهیونگ جلوی صورتش خم شد و با فاصله کمی نگاهش کرد
تهیونگ: چرا؟
جنا: چی چرا؟ چرا داره؟
تهیونگ: تو باید مسئولیت اون شب رو بپذیری
جنا: احتمالا اینو من نباید بگم؟
تهیونگ: نه چون کاملا دو طرفه بود ولی نادیده گرفتنش یه طرفس من نمی‌خوام اون شب رو نادیده بگیرم
سکوتی توی اتاق حکم فرما شد که با صدای بارش بارون بهم خورد جنا به پنجره نگاه کرد
جنا: کی بارون بند میاد؟
تهیونگ: چی؟
تهیونگ اول به بارون و بعد به چشم های ترسیده جنا نگاه کرد
تهیونگ: احتمالا تا صبح ادامه داره
جنا زیر پتو رفت و به تاج تخت تکیه داد
جنا: برو بخواب
تهیونگ: میشه اینجا بخوابم؟
جنا نگاهش کرد
⁦(⁠●⁠´⁠⌓⁠`⁠●⁠)⁩
خوشگلای من ببخشید این چند روز زیاد حالم خوب نیست برای شما هم کم وقت گذاشتم امیدوارم فردا انرژی بیشتری داشته باشم براتون فکر کلی پارت بزارم ولی امشب نشد شرمنده قشنگای من🥲✨🫶🏻❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۵)

⁦⁦⁦✧⁩wlof✧⁩⁦✯part:⁶توی اتاق جنا تا دیر وقت مینوشیدن بدون این...

⁦⁦⁦✧⁩wlof✧⁩⁦✯part:⁵فردا صبح جنا بلند شد حموم رفت به خودش حسا...

⁦⁦⁦✧⁩wlof✧⁩⁦✯part:²صبح تهیونگ از پله ها اومد پایین سر میز نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط