سکوت پیست²
سکوت پیست²
Part:²
شاخه ای از موهاش که جلوی صورتش بودو گرفتمو کنار زدم که تکون ریزی خورد
چشماشو کم کم از هم فاصله دادو با تعجب زل زد بهم
دستو پامو گم کرد
فک نمیکردم بیدار شه
آروم پا شدم و روی تخت نشست
+چیزی شده؟
_نع چیزی نیست
+پس چرا اومدی بالای سرم؟
_خب من نمیتونم جای دیگه ای بخوابم باید حتما سر جای خودم باشم
+آهاا...
مکثی کرد
انگار داشت فکر میکرد
+خب من میرم توی همون زیر زمین
با حرفش جا خوردم
_دیگه به اونجا بر نمیگردی همینجا توی همین اتاق میمونی
اروم شونه هاشو گرفتم و دوباره روی تخت خوابوندمش
_استراحت کن
خواستم از اتاق بیرون برم ک با صداش متوقف شدم
+خودت کجا میخوابی مگه نگفتی فقط سرجای خودت میتونی بخوابی؟
_عاا خب... من روی همین مبل میخوابم
+نه خب روی مبل ک بدنت درد میگیره
_هوم خب میخوای بیام کنار خودت بخوابم؟(پوزخند)
+هاا چیی؟
نه کنار من که نمیشه
_چرا نشه؟
جلو رفتمو خودمو روی تخت کنارش پرت کردم
یهو پاشد و با تعجب زل زد بهم
+هی داری چکار میکنییی اینجا ک نمیشه بخوابی!
_میشه اون ور تو بخواب اینورم من
فقط همین امشب
واسه شبای دیگه ی اتاق واست اماده میکنم
چیزی نگفت و اروم کنارم دراز کشیدو چرخید سمتمو همینجور خیره داشت نگاهم میکرد
منم مثل خودش چرخیدم و رومو کردم بهش
ناخودآگاه جلو رفتم و توی بغلم کشیدمش
از کارم خیلی تعجب کرد
خودمم تعجب کردم اما دلم میخواست توی بغلم بمونه چه به عنوان مری چه به عنوان هیوا!
دستاشو روی سینم کذاشت و سعی کرد ازم فاصله بگیره
+هی چکار میکنی ولم کنننن
_هیش نترس کاریت ندارم فقط میخوام همین امشبو توی بغلم باشی
+....
Part:²
شاخه ای از موهاش که جلوی صورتش بودو گرفتمو کنار زدم که تکون ریزی خورد
چشماشو کم کم از هم فاصله دادو با تعجب زل زد بهم
دستو پامو گم کرد
فک نمیکردم بیدار شه
آروم پا شدم و روی تخت نشست
+چیزی شده؟
_نع چیزی نیست
+پس چرا اومدی بالای سرم؟
_خب من نمیتونم جای دیگه ای بخوابم باید حتما سر جای خودم باشم
+آهاا...
مکثی کرد
انگار داشت فکر میکرد
+خب من میرم توی همون زیر زمین
با حرفش جا خوردم
_دیگه به اونجا بر نمیگردی همینجا توی همین اتاق میمونی
اروم شونه هاشو گرفتم و دوباره روی تخت خوابوندمش
_استراحت کن
خواستم از اتاق بیرون برم ک با صداش متوقف شدم
+خودت کجا میخوابی مگه نگفتی فقط سرجای خودت میتونی بخوابی؟
_عاا خب... من روی همین مبل میخوابم
+نه خب روی مبل ک بدنت درد میگیره
_هوم خب میخوای بیام کنار خودت بخوابم؟(پوزخند)
+هاا چیی؟
نه کنار من که نمیشه
_چرا نشه؟
جلو رفتمو خودمو روی تخت کنارش پرت کردم
یهو پاشد و با تعجب زل زد بهم
+هی داری چکار میکنییی اینجا ک نمیشه بخوابی!
_میشه اون ور تو بخواب اینورم من
فقط همین امشب
واسه شبای دیگه ی اتاق واست اماده میکنم
چیزی نگفت و اروم کنارم دراز کشیدو چرخید سمتمو همینجور خیره داشت نگاهم میکرد
منم مثل خودش چرخیدم و رومو کردم بهش
ناخودآگاه جلو رفتم و توی بغلم کشیدمش
از کارم خیلی تعجب کرد
خودمم تعجب کردم اما دلم میخواست توی بغلم بمونه چه به عنوان مری چه به عنوان هیوا!
دستاشو روی سینم کذاشت و سعی کرد ازم فاصله بگیره
+هی چکار میکنی ولم کنننن
_هیش نترس کاریت ندارم فقط میخوام همین امشبو توی بغلم باشی
+....
- ۵۴۱
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط