𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓
𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓
Part 16
بوم!
دوباره صدای انفجار همهجا را پر کرد.
شیشههای اتاق یکییکی شکستند.
هان روی زمین افتاد و با دست از سرش محافظت کرد.
گرد و خاک تمام اتاق را گرفته بود.
صدای فریاد افراد از بیرون شنیده میشد.
فلیکس: سیستم امنیتی از کار افتاده!
هیونجین: همه محافظها برن طبقهی اول! سریع!
مینهو بدون اینکه ذرهای دستپاچه شود، به سمت هان رفت.
دستش را گرفت و اون یکی دستش را گذاشت پشت کمرش و از روی زمین بلندش کرد.
مینهو: آسیب دیدی؟
هان که هنوز گیج بود، فقط سرش را تکان داد.
هان: نه...
ناگهان...
تق! ( مثلا صدای شلیک )😅
صدای شلیک از بیرون اتاق آمد.
گلوله از کنار در رد شد.
هیونجین فوراً جلوی مینهو ایستاد.
هیونجین: رئیس، اینجا امن نیست!
چان اسلحهاش را بیرون کشید.
چان: از راه اضطراری میریم!
مینهو نگاه کوتاهی به هان انداخت.
مینهو: از من جدا نشو.
هان با اخم گفت:
هان: فکر کردی خودم دلم میخواد وسط تیراندازی گم بشم؟
مینهو چیزی نگفت.
در را باز کرد.
راهرو پر از دود بود.
صدای شلیک از طبقههای پایین میآمد.
همه با سرعت به سمت راهپله دویدند.
در میانهی راه...
یکی از افراد نقابدار از گوشهی راهرو بیرون پرید.
اسلحهاش را مستقیم سمت هان گرفت.
همهچیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.
مینهو بدون فکر، هان را به سمت خودش کشید.
تق!
گلوله از کنار شانهی مینهو رد شد و آستین کتش را پاره کرد.
هان با وحشت به او نگاه کرد.
هان: مینهو!
هیونجین همان لحظه مهاجم را خلع سلاح کرد.
فلیکس هم سریع در اضطراری را باز کرد.
فلیکس: زود باشین!
همه از ساختمان خارج شدند.
وقتی سوار ماشین شدند، هان هنوز نگاهش روی آستین پارهی مینهو بود.
هان: گلوله... بهت خورد؟
مینهو به زخم سطحی روی بازویش نگاه کرد.
مینهو: فقط خراشه.
هان با ناراحتی گفت:
هان: چرا منو کشیدی کنار؟
مینهو چند لحظه سکوت کرد.
بعد خیلی آرام جواب داد:
مینهو: چون نمیخواستم اتفاقی برات بیفته.
هان برای اولین بار...
نتوانست چیزی بگوید.
ماشین در سکوت از محل دور شد.
اما هیچکدام نمیدانستند...
نفر نقابدار، قبل از فرار ، یک وسیلهی کوچک زیر ماشین آنها چسبانده بود.
پایان پارت ۱۶
#فیک
#مینسونگ
#هیونلیکس
#استری_کیدز
#استی
Part 16
بوم!
دوباره صدای انفجار همهجا را پر کرد.
شیشههای اتاق یکییکی شکستند.
هان روی زمین افتاد و با دست از سرش محافظت کرد.
گرد و خاک تمام اتاق را گرفته بود.
صدای فریاد افراد از بیرون شنیده میشد.
فلیکس: سیستم امنیتی از کار افتاده!
هیونجین: همه محافظها برن طبقهی اول! سریع!
مینهو بدون اینکه ذرهای دستپاچه شود، به سمت هان رفت.
دستش را گرفت و اون یکی دستش را گذاشت پشت کمرش و از روی زمین بلندش کرد.
مینهو: آسیب دیدی؟
هان که هنوز گیج بود، فقط سرش را تکان داد.
هان: نه...
ناگهان...
تق! ( مثلا صدای شلیک )😅
صدای شلیک از بیرون اتاق آمد.
گلوله از کنار در رد شد.
هیونجین فوراً جلوی مینهو ایستاد.
هیونجین: رئیس، اینجا امن نیست!
چان اسلحهاش را بیرون کشید.
چان: از راه اضطراری میریم!
مینهو نگاه کوتاهی به هان انداخت.
مینهو: از من جدا نشو.
هان با اخم گفت:
هان: فکر کردی خودم دلم میخواد وسط تیراندازی گم بشم؟
مینهو چیزی نگفت.
در را باز کرد.
راهرو پر از دود بود.
صدای شلیک از طبقههای پایین میآمد.
همه با سرعت به سمت راهپله دویدند.
در میانهی راه...
یکی از افراد نقابدار از گوشهی راهرو بیرون پرید.
اسلحهاش را مستقیم سمت هان گرفت.
همهچیز در چند ثانیه اتفاق افتاد.
مینهو بدون فکر، هان را به سمت خودش کشید.
تق!
گلوله از کنار شانهی مینهو رد شد و آستین کتش را پاره کرد.
هان با وحشت به او نگاه کرد.
هان: مینهو!
هیونجین همان لحظه مهاجم را خلع سلاح کرد.
فلیکس هم سریع در اضطراری را باز کرد.
فلیکس: زود باشین!
همه از ساختمان خارج شدند.
وقتی سوار ماشین شدند، هان هنوز نگاهش روی آستین پارهی مینهو بود.
هان: گلوله... بهت خورد؟
مینهو به زخم سطحی روی بازویش نگاه کرد.
مینهو: فقط خراشه.
هان با ناراحتی گفت:
هان: چرا منو کشیدی کنار؟
مینهو چند لحظه سکوت کرد.
بعد خیلی آرام جواب داد:
مینهو: چون نمیخواستم اتفاقی برات بیفته.
هان برای اولین بار...
نتوانست چیزی بگوید.
ماشین در سکوت از محل دور شد.
اما هیچکدام نمیدانستند...
نفر نقابدار، قبل از فرار ، یک وسیلهی کوچک زیر ماشین آنها چسبانده بود.
پایان پارت ۱۶
#فیک
#مینسونگ
#هیونلیکس
#استری_کیدز
#استی
- ۱۶۱
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط