★ 🎀 𝓂𝓎 𝒷𝓁𝒶𝒸𝓀 𝓇🌞𝓈𝑒 🎀 ★
★ 🎀 𝓂𝓎 𝒷𝓁𝒶𝒸𝓀 𝓇🌞𝓈𝑒 🎀 ★
ات:من من فرار نمیکنم
تھیونگ:(خندہ)باشہ ھر چی تو بگی لباساتو بپوش بریم ساحل
ات:باش
تھیونگ رفت منم بلند شدم لباسامو پوشیدم رفتم پایین
تھیونگ بیرون بود رفتم و سوار ماشین شدم ۳۰ بعد رسیدم بہ ی ساحل کہ
تھیونگ:بیا این چشم بندو چسماتو ببند
ات:چرا
تھیونگ:ببند تو
ات:باش
چشمامو بستم تھیونگ کمکم کرد پیادہ شم منو برد بہ ی جای نا معلوم کہ وایساد چشمامو باز کرد کہ با ی ماشین کہ توش ی باکس بر خوراکی و چھار عروسک بزرگ کنار باکس مواجہ شدم
ات:اینا اینا برا منہ
تھیونگ:معلومہ خانموکم
با دو رفتم سمتشون وایییی خیلی خوشگلن رفتم سمت تھیونگ پریدم بغلش
ات:مرسیییی
تھیونگ:خواھش میکنم کوچولوم🤌🧸
بعد کلی گشتن رفتیم خونہ لباسامو عوض کردم رفتم پایین کسی نبود فقط تھیونگ بود نشستہ بود رو مبل نشستم کنارش
ات:مرسی تھیونگا واقعا بھم خوش گذشت برات جبران میکنم
تھیونگ:الانم میتونی جبران کنی
ات:چجوری
تھیونگ:اینطوری(بہ لبش اشارہ کرد)
ات:یااااا نمیشہ عہ
تھیونگ:خوب پس چطوری میخایی جبران کنی(روی ات خیمہ زد)
ات:(خیرہ شد بود بہ دوتا گوی مشکیش)
تھیونگ:خانم کوچولوم
ات:ھا من خوب نمیدونم
تھیونگ:پیشنھاد من راحت ترہ ھا
ات:خوب من من خجالت میکشم(سرخ شدہ)
تھیونگ:باش پس بزار من شروع کنم
تھیونگ آروم آروم لباشو نزدیک لبای دخترکش برد قبل از فرود اومدن لباش زمزمہ کرد:دوست دارم کوچولو بعد لباش رو لبای دخترکش نشست خیلی اروم میبوسید وقتی دید دخترکش تو شوکہ و ھمراھی نمیکنہ گاز ریزی از لبش گرفت دخترک کہ متوجہ شد شروع کرد بہ بوسیدن اولش بلد نبود چون این پسر اولین نفری بود کہ طمع لبای عسلی دخترو میچشید ولی بعدش آروم آروم بلد شد و از این بوسہ لذت می برد پسرک دست عضلہ ایش رو دور دخترش حلقہ کرد و و بہ سمت خودش کشید
بعد جدا شد و دخترکش رو رعی پاھاش نشوند
تھیونگ:طمع لبات از عسلم شیرینی نینی کوچولوم🎀🧸
ات:خوب من راستش خیلی خوب بلد نیستم کہ ببوسمت
تھیونگ: میخایی یادت بدم
ات:نہ نہ
بلند شد و با دو رفت سمت اتاقش در رو کہ بست روی زمین فرود با فکر بوسہ لبخندی محوی رو لباش نشست انگشت
ادامہ داردددد
ات:من من فرار نمیکنم
تھیونگ:(خندہ)باشہ ھر چی تو بگی لباساتو بپوش بریم ساحل
ات:باش
تھیونگ رفت منم بلند شدم لباسامو پوشیدم رفتم پایین
تھیونگ بیرون بود رفتم و سوار ماشین شدم ۳۰ بعد رسیدم بہ ی ساحل کہ
تھیونگ:بیا این چشم بندو چسماتو ببند
ات:چرا
تھیونگ:ببند تو
ات:باش
چشمامو بستم تھیونگ کمکم کرد پیادہ شم منو برد بہ ی جای نا معلوم کہ وایساد چشمامو باز کرد کہ با ی ماشین کہ توش ی باکس بر خوراکی و چھار عروسک بزرگ کنار باکس مواجہ شدم
ات:اینا اینا برا منہ
تھیونگ:معلومہ خانموکم
با دو رفتم سمتشون وایییی خیلی خوشگلن رفتم سمت تھیونگ پریدم بغلش
ات:مرسیییی
تھیونگ:خواھش میکنم کوچولوم🤌🧸
بعد کلی گشتن رفتیم خونہ لباسامو عوض کردم رفتم پایین کسی نبود فقط تھیونگ بود نشستہ بود رو مبل نشستم کنارش
ات:مرسی تھیونگا واقعا بھم خوش گذشت برات جبران میکنم
تھیونگ:الانم میتونی جبران کنی
ات:چجوری
تھیونگ:اینطوری(بہ لبش اشارہ کرد)
ات:یااااا نمیشہ عہ
تھیونگ:خوب پس چطوری میخایی جبران کنی(روی ات خیمہ زد)
ات:(خیرہ شد بود بہ دوتا گوی مشکیش)
تھیونگ:خانم کوچولوم
ات:ھا من خوب نمیدونم
تھیونگ:پیشنھاد من راحت ترہ ھا
ات:خوب من من خجالت میکشم(سرخ شدہ)
تھیونگ:باش پس بزار من شروع کنم
تھیونگ آروم آروم لباشو نزدیک لبای دخترکش برد قبل از فرود اومدن لباش زمزمہ کرد:دوست دارم کوچولو بعد لباش رو لبای دخترکش نشست خیلی اروم میبوسید وقتی دید دخترکش تو شوکہ و ھمراھی نمیکنہ گاز ریزی از لبش گرفت دخترک کہ متوجہ شد شروع کرد بہ بوسیدن اولش بلد نبود چون این پسر اولین نفری بود کہ طمع لبای عسلی دخترو میچشید ولی بعدش آروم آروم بلد شد و از این بوسہ لذت می برد پسرک دست عضلہ ایش رو دور دخترش حلقہ کرد و و بہ سمت خودش کشید
بعد جدا شد و دخترکش رو رعی پاھاش نشوند
تھیونگ:طمع لبات از عسلم شیرینی نینی کوچولوم🎀🧸
ات:خوب من راستش خیلی خوب بلد نیستم کہ ببوسمت
تھیونگ: میخایی یادت بدم
ات:نہ نہ
بلند شد و با دو رفت سمت اتاقش در رو کہ بست روی زمین فرود با فکر بوسہ لبخندی محوی رو لباش نشست انگشت
ادامہ داردددد
- ۱۱۴
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط