پـــرنــده‌ای ...

پـــرنــده‌ای ...



مـــیـانِ چــشمهـایـت ...



خـــوابِ “عــاشـق شــدن”...



مـی‌دیـــد ...



پـلک زدی ...



بـــرایِ “همــیـشه‌” پـــــریــــد ...
دیدگاه ها (۱۰)

گاهــی بـایــد تنهـایـی را ... بـا طـول وعـرض پـیـاده رو هـا...

ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ...ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ...

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘــﺎ ﮔﺮ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ...ﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻣﻲ...

قــول بــده کــه خــواهــی آمــد ...امــا هــرگــز نیـا ...ا...

کاش می‌شددلتنگی رامثلِ ابر،به شانه‌ی کوه‌ها سپرد...اما دلتنگ...

در میان هر دو دریا تخت بندم کرده ای باز می گویی که با منخواب...

پنهانت میکنم ...پشت پلک شب !زیر سایه ی شمعدانی ها !دردهان صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط