ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .تا دهنشو وا می کرد آ
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن .دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد .دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمشاون تو ، قهر کرده و خودشو زده به خواب...این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند، ولی ما رو نمی فهمندو فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنن...........
- ۱.۳k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط