قسمت

قسمت ۱۰
نام رمان :قشاع.
نویسنده :میا
.
با تعجب داشتم نگاه میکردم .چه قد و حیکلی قشنگ معلوم بود ورزشکاره . بینی کوچک و غوز داری داشت و همچنین لبای کوچک،ولی جذاب چشمان خمار داشت و پوستی صاف گندمی . دستان به شدت جذاب و بزرگی داشت و حیکل بزرگی معلوم بود ورزشکاره . تیشرت مشکی از جنس پارچه کلفتی بر تن داشت که کمی لش بود . شلوار بگ لی داشت و پا برهنه بود . فک کنم تو خونه بوده که منو دید . چقد قشنگ محو چشاش شدم اون هم به من خیره بود
+چه لبای،کوچیک و،قشنگی داری اوو
-چی گفتی ؟
+ها !چی ؟ هیچی ! چیزی نگفتم !
دستاشو کشید روی لباش و نیش خندی زد .
-اینجا چیکار میکنی ؟
ناگهان صدای جیغ اون دخترو بیشتر شنیدم
+ من ؟ام چیزه .........
یهو اومدم پابه فرار بزارم که پالتومو گرفت و منو کشوند سمت خودش .
اروم اروم اوردم عقب و منو چسبوند به بدن خودش اومد پایین و،سرش رو اورد کنار گوشم .
صدای نفس هاشو میشنیدم .
انگار غرش بود چقدرر ترسناک ولی جذاب .
از ترس نفسم به زور بالا میومد سرشو اورد سمت گوشم و لباشو چسبوند به گوشم و گفت
+ تعمه کوچولو فعلا کاری بات ندارم .
تا دستاشو ول کرد که بیاد عقب پا به فرار گذاشتم و رفتم

خلاص صفحه ده :)0
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۱۱نام رمان :قشاعنویسنده:میا .دیویدم به سمت خانه .رسیدم ...

قسمت ۱۲نام رمان : قشاعنویسنده: میا.بدو بدو به سمت صدا رفتم ک...

قسمت ۹ نام رمان ؛قشاعنویسنده :میا .ناگهان اسمم را خوندن و گ...

شروع صفحه ۸نام رمان :قشاعنویسنده :میا .به سمت خیابان رفتم چو...

#بهترین_حس#پارت_5 از زبون دازای: بزار ببینم میتونه شکستم بده...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.4دسته چمدونو پشت سرم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط