اههه ویسکون بازی دراورد این پارت آپ نشد ی بار دیگ گذاشتم

اههه ویسکون بازی دراورد این پارت آپ نشد ی بار دیگ گذاشتم
_
پارت16 وقتی (میدزدتتو...)
#هیونجین

دستاتو آروم از روی شونه‌هاش می‌کشی بالا… تا گردنش. انگشتات پشت گردنش قفل میشه. گرم. محکم.

چشماتو می‌بندی.

سرتو یه کم عقب میدی، طوری که دسترسی براش راحت‌تر باشه.

چند ثانیه… هیچ حرکتی نمی‌کنه.

پشت در یکی زیر لب میگه: «الان دیگه تمومه…»

اون یکی آروم‌تر: «ارباب خودش خواست…»

هیونجین نفس عمیقی می‌کشه. حس می‌کنی قفسه سینه‌ش بالا میره و پایین میاد. دستاش هنوز روی کمرت هستن، اما این بار لرزش خفیف کنترل‌کرده‌ای توشونه.

چشمات بسته‌ست… اما می‌فهمی داره نگاهت می‌کنه.

طولانی.

دستش آروم میاد بالا، می‌گیره پشت گردنت. نه برای زور. برای نگه داشتن. انگار نمی‌خواد حتی یه سانت ازت فاصله بگیره.

لباش نزدیک میشه… اما این بار عجله نداره.

صداش خیلی آروم، نزدیک لب‌هات:

«الان خودت خواستی.»

بعد فاصله از بین میره.

بوسه‌اش این بار مثل قبلی ناگهانی و خشن نیست. عمیق‌تره. محکم، ولی حساب‌شده. انگار داره مطمئن میشه واقعیه… که عقب نمی‌کشی.

دستاش از کمرت کمی بالاتر میاد، نگهت می‌داره نزدیک خودش. نه برای تصاحب… برای اینکه مطمئن بشه نمی‌ری.
و توهم دستاتو محکمتر میکنی و عمیقتر میبوسیش که ی صدای ضعیف از ته گلوی خشدار هیون بلند میشه و دستاش محکمتر میشه دورت.


چند ثانیه بعد که عقب میاد، پیشونیش هنوز به پیشونیت تکیه داره.

نفسش گرم و سنگین شده.

«حالا…»

چشماتو که باز کنی، می‌بینی اون نگاه سرد قبلی نیست.

یه چیزی جدی‌تره.

«دیگه نگو احترام بذارم.»
دیدگاه ها (۱)

پارت17 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجین بعد از اون بوسه، هنوز فا...

پارت15 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین نیم‌خنده‌ی کجت که میاد، س...

پارت6 وقتی(میدزدتت و...) #هیونجین ابروتو میندازی بالا. یه تک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط