#رز_زخمی_من.

#رز_زخمی_من.

part. 87

ات. وایسا برم نوارم رو عوض کنم.

جونگکوک. باشه برو، من برات وسیله میارم

*ات رفت توی دستشویی،جونگکوک یه نوار،شورت،دستمال مرطوب،و یک پد گرم کن،به ات داد. ات وقتی کارش تموم شد اومد،یک شورت که نوار را نگه میداهشت پوشیده بود و پد گرم کن بالای لبه شورت روی پوستش چسبانده بود.*

جونگکوک. بیا بشین

*وقتی ات روی لبه تخت نشست، شلوار جین توسی رنگش رو به ات پوشوند.رفت سمت لباس خوابش لباس خوابش رو بالا کشید و از تن ات در آورد،توی تن ات یک نیم تنه کشی تنش بود.جونگکوک آروم خندید و قفسه سینه ات را بوسید.*

ات. به من میخندی؟؟*لارا با صورت پر و اخمو به جونگکوک نگاه کرد.*

جونگکوک. نه... نه..... به خودم میخندم.

*جونگکوک قبل از اینکه نیم تنه رو از تن ات در بیاره اجازه گرفت،بعد نیم تنه رو در آورد، و بعد یک سوتین راحت و نرم رو برای ات بست،لباس رو به تن ات پوشاند،و یه کلاه کرم روی سر ات گذاشت،و یه کت گرم،که جنسش از چرم بود. کفشو به پای ات پوشوند و بندشونو بست.*

ات. بریمممم

جونگکوک. بیا... میخوای تا آسانسور بغلت کنم؟

ات. اوهوم

*جونگکوک ات رو مثل یک بچه بغل گرفت و به سمت اسانسور حرکت کرد.*

جونگکوک. جوجه خوشگل من، الان میبرمت بیرون، اگه بخوای میریم خرید، میریم شهر بازی، میریم رستوران، میریم پشمک یا بستنی بخوریم.

ات. همشون

جونگکوک. همشون؟!....... باشه جوجه خوشگلم

*ات سرشو کج کرد و به اطراف نگاه میکرد. به اسانسور رسیدن،جونگکوک خواست ات رو بزاره پایین.*

ات. نه!

جونگکوک. چرا

ات. نمیخوام راه برم.

جونگکوک. باشه

ات. کل موجودی کارتت رو خرج میکنم

جونگکوک. وای چه بی رحم*لبخند*

ات. فک کردی من با تو شوخی دارم؟

جونگکوک. جوجه کوچولو بی رحم

ات. بعدش باید من رو بزاری روی شونه هات و راه بری، بعد منو ماساژ بدی.

جونگکوک. پس قراره امروز روز تو باشه

*به فروشگاه بزرگ که رسیدن،ات خودش رو با عجله پایین اورد و رفت توی عروسک فروشی به یک اردک خیلی بزرگ اشاره کرد.*

جونگکوک. فک نکنم بتونیم اینو با خودمون ببریم فرودگاه

ات. چرا

جونگکوک. ولی شاید بعدا بگم برات بیارنش؟

ات. من الان اینو میخوام

*جونگکوک با صبر و حوصله روی یه صندلی نشست و بهونه های ات رو نگاه میکرد.*

ات. اینو الان میخوام

جونگکوک. باشه میخرمش، ولی میگم بیان ببرنش هتل

ات. باشه

*ات خودش توی بغل جونگکوک انداخت.جونگکوک متقابل ات رو محکم تر بغل گرفت،شقیقه ات رو بوسید و گفت که عروسک رو بزارن توی هتل.*

ات. دارم خسته میشم.

جونگکوک. هنوز زوده، بریم خرید لباس؟

ات. بریم


#فیک
دیدگاه ها (۰)

#رز_زخمی_منpart. 88*جونگکوک ات رو هنوز توی بغل داشت از مغازه...

#رز_زخمی_من part. 89هلنا. تو چرا اینجایی؟*دستشو رپی بازوی جو...

#رز_زخمی_من. part. 86*ات صورتش رو از روی بالشت بر میداره و ب...

#رُز_زخمی_من. part. 85*بهانه‌های ات دوباره شروع شد… این بار ...

که جونگکوک محکم به صورت ات سیلی زد...جوری که ات افتاد روی زم...

گل خونی پارت 16و لباس های جونگکوک رو بهش داد و خودشم پوشید و...

پارت 90رز زخمی من #رز_زخمی_من part. 90ات. خوشم از این رفتارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط