نبض ِ مرا بگیر و ببر نام ِ خویش را

نبض ِ مرا بگیر و ببر نام ِ خویش را
            تا خون بدل به باده شود در رگان من...

#حسین_منزوی
دیدگاه ها (۱۰)

سنگی که سجده گاه نمازریای ماستترسم که درترازوی اعمال مانهندش...

بی تو شهریور من نسخه ای از پاییز استسی و یک روز قرار است که ...

چشمانت رمان هزار و یکشب استکه با هر پلک زدنتهزار بار تجدید چ...

مـا بـر دَر ِ عشق حلقـه کوبـانتـو قفـل زده کلیـد بـُرده...!#...

مرا تنگ در آغوش بگیرتا ترس نبودنت میان دستانم بمیردتا اوج بگ...

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

بامدادان که کبوترهابر لبِ پنجره‌ی بازِ سحر غلغله می‌آغازند،ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط