بابام خواب بود.داشتم با مامانم اروم صحبت میکردم که بیدارن

بابام خواب بود.داشتم با مامانم اروم صحبت میکردم که بیدارنشه.مامانم کنترل دستش بود.منم کنار تلویزیون بود.ناخوداگاه کنترلوگرفت طرف من که صدای منم مثل تلویزیون بلندکنه…..
اصن ی وضعیهههه.
دیدگاه ها (۱)

ﺍﻣﺮﻭﺯ دوس دخدرم ﺍﺯﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻓﺎﺭﺳﯽﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ﻣﻨﻢ ...

ساعت شیش صبح تو رادیو گفت :با هرکی قهرین همین الان بهش زنگ ب...

دیروز رفتم شیر کاکائو بخرمپرسیم :چند؟گفت :۱۸۰۰ تومنیهو یادم ...

به تعدادی راننده تاکسی جهت تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه نیازم...

____[The Forbidden Crossing]____

سناریووو

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

برده عمارت جئون

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

سناریو جدید

مهمونی پارت ۴۹

#in_your_eyespart_87ویو کایلاوقتی خریدام تموم شدبه سمت خونه ...

Otagh baghli Part 48 «ویو سوهو » نمیتونم خودم رو کنترل کنم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط