《 رومان دریای آبي 》

《 رومان دریای آبي 》
پارت 83

ات از این حرف پدرش عصبانیت شد و با داد گفت
ات : نه من‌ دوختر تو هستم نه تو پدرمی نمیتونی در مورد زندگی من تصمیم بگیری از اینجا برو
پدرش از نگاهی به ات و بعد به جیمین انداخت و از اوتاق خارج شد
به رفتن پدر ش نگاه میکرد و اشک هاش سرازير شد و نگاهش رو به زمين دوخته جیمین به سمتش اومد و جلوش ایستاده و دستش روی شونه اش گذاشت
دست‌ جیمین روی پس زد و با صدای که بغض توش معلوم بود و اشک هاش‌ که روی صورتش سرازير شده بود گفت
ات : چطوری تونستی همچین کاری انجام بدی تو الان با اون مرد پول پرس چه فرقی داری
جیمین : برات توضيح میدم
ات : چیو توضیح میدی اینکه منو از پدرم خریدی
بدون اینکه اجازه حرف زدن به جیمین بده از اوتاق خارج شد و به سمت در خروجی رفت و سوار ماشین شد و با راننده گفت
ات : میشه زود تر از اینجا برید
راننده : چشم خانم برمیکردید خونه
ات : آره لطفا سری برید
جیمین دنبال ات رفت اما بهش نرسید و زود سوار ماشینش شد
و با سرعت بالایی رانندگی میکرد و به ماشین ات رسید و جلوش پیچد تا نتونه بره از ماشین پیاده شد و در سمت ات رو باز کرد و گفت
جیمین : پیاده شد
ات اشک هاش رو پاک کرد و دست‌ یه سینه شه و گفت
ات : پیاده نمیشم
جیمین دستی رو گرفت و بزور از ماشین پیادش کرد و به راننده گفت
جیمین : تو میتونی بری
راننده : چشم آقا
ات ولم کن میخوام برم
جیمین دستش رو محکم تر گرفت
جیمین : ولت نمیکنم تا وقتی به حرفام گوش ندی
ات : تو رسم منو از اونی که مثل پدرم خریدی الان میخواهی چی بگی
جیمین : من مجبور شدن
ات : چرا مجبور شده برای تو چه فرقی داشت من بمیرم یا زنده‌ بمونم
ات همه حرفاهاش‌ رو با داد میگفت و اصلا به حرفای جیمین گوش نمی‌کرد تا اینکه جیمین با داد گفت
جیمین : چون عاشقت بودم حتا قبل از اینکه کنار دریا ببینمت
ات انگار بعد از این حرف جیمین کمی رو شد که جیمین ادامه داد
جیمین : شاید بدونی قبل از اینکه با تو ازدواج کنم و خانوادم بیان سئول با جین توی به خونه زندگی میکردم اون همیشه از تو تعریف میکرد این چقدر ناز و مهربونی همیشه عکساتو نگاه میکرد
من از همون موقه ازت خوشم میومد وقتی جین بهم گفت که باهات ازدواج کنم تا هم تو از بابات راحت بشی هم من که خانوادم بهم میگفتن باید با کیونگ ازدواج کنم
ات با تعجب و شکه به حرفا جیمین گوش میداد بعد از تموم شده حرف جیمین ازش فاصله گرفت و بدون هیچ حرفی سواره ماشین شد


ادامه دارد؟؟؟؟؟

https://wisgoon.com/mynhe
دیدگاه ها (۱۳)

《 رومان دریای آبي 》پارت 84سکوت سنگینی بینشون بود جیمین که در...

《 رومان دریای آبی》پارت 85سون هی از اوتاق خارج شد ات توی افکا...

《 رومان دریای آبی 》پارت82با نور خورشید که به صورتی می‌خورد ب...

《 رومان دریای آبی》پارت 81به نزدیک ترین ساحل رفتن از ماشین پی...

part35 عشق پنهان《ویو ات》توی راه سکوت بود تا بلاخره رسیدیم از...

وقتی تو ماشین دعواتون میشه اما.....مکنه لاین☆جیمین ☆مگ من نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط